تبليغاتX
بلوچستان

خبر اینست :استاد "خدامراد شهلی بر" خواننده و نوازنده محبوب اهل خاش در حالیکه سوار

برموتورسیکلت خود جهت اجرای برنامه موسیقی در مسیر خاش-پس کوه از توابع خاش در حال حرکت بوده , از طرف نیروهای مرصاد خاش هدف  تیراندازی قرار ميگيرد و کشته ميشود.

((سلامم را از هزار سال باران بپذیر

می‌خواهم این باراز سرزمین نامه‌های نانوشته

 برایت چند خطی دل بنویسم))

 موسیقی بلوچستان همیشه مهجور بوده است وموسیقی سرحد-بلوچستان بیشترخدامراد شهلی برازجمله هنرمندان خطه سرحد-بلوچستان بود.

((می‌خواهم بگویم آمده بودی دیشب

 چند قدم مانده به پلک سه تارم))

این استاد موسیقی که نه ارشادی بود ونه ازارشاد حقوق میگرفت ونه درطرح تکریم هنرمندان اسمی از وی وجود داشت؛ تنها ازطریق اجرا درعروسی هاارتزاق میکرد ولحظاتی رابرای کشاورز ومالداری که به حکم رسم بلوچی دور فرش دامادی جمع میشدند؛نوایی مینواخت ..

ودر دورانی که ادعا میشود،ایران امن ترین نقطه درخاورمیانه است،توسط یگان هایی ازنیروی انتظامی بنام مرصاد کشته میشود....چرا ؟

چون ساز او چون سایه ساز ویکتور خارا درچشم مرصادیان اسلحه بنظرآمده است .

{ نيروهاي مرصاد  به نزديکان وي اظهارداشته اند که خدا مراد زمان حرکت آلت موسیقی"تار" خود را بر روي فرمان موتورگذاشته بوده و آنها هم "اشتباها" فکر کرده اند وی ازاشرار مسلح است که مجهز به "اسلحه گرينف" ميباشد و بدون فرمان ایست به سوی وی تیراندازی کرده اند}

((بلوچستان پیر شد به یاد قدم‌هایت

قسم به سه تارم -.......

راستی تا یادم نرفته بگویم

 دیشب از لای گیسوانم چند کبوتر و دل پر زد))

 ‌ ‌

 *اشعا رداخل پرانتز ازشاعره گران مایه زلما بلوچ میباشد.

خبرازرادیوبلوچی اف ام

+ نوشته شده در  17 Jun 2008ساعت 0:43 قبل از ظهر  توسط محمد شه بخش  | 


تمدن بمپور

شاید درزمانی که باستان شناسان به منطقه به هر دلیل نمیامدند  این حرف شعاری بیش بنطر نمی آمد اما ...

http://www.chn.ir/News/?section=2&id=46381با کشف شواهدی از محوطه‌‌اي به وسعت يک در يک و نيم کيلومتر که در ميان تپه‌هاي ماسه‌اي  مدفون شده است، نشان مي‌دهد تمدني به بزرگي یک شهر در اين نقطه از استان مدفون مانده است. ghleh bampoor

>>در دره بمپور محوطه عظيمي وجود دارد که با تپه‌هاي ماسه‌اي پوشيده شده و به همين علت هنوز کسي محل آن را شناسايي نکرده است. اين تپه هم وسعت شهر سوخته است و احتمالا تمدني به عظمت شهر سوخته در آن وجود داشته است.<< "مهدي مرتضوي"، باستان شناس و عضو هيات علمي دانشگاه سيستان و بلوچستان علاوه برآن به این نتیجه رسیده است که: «وسعت اين محوطه باستاني نشان مي‌دهد (که) با شهري بسيار بزرگ مواجهيم و احتمالا از آنجا که هم دوره شهر سوخته است، بايد تمدني مشابه آن و يا به بزرگي شهر سوخته داشته باشد

علاوه بر آن ، ایشان به CHNنیز گفته اند که «از آنجا که بلوچستان مسير ارتباطي براي دستيابي به دريا بوده است، بي شک بايد محوطه‌اي با اين عظمت در بمپور شناسايي شود. مطمئن هستم که تعداد محوطه‌هايي با اين بزرگي در بمپور کم نباشد و حتي در ديگر نقاط بلوچستان از قبيل سراوان بايد محوطه‌هايي به اين بزرگي وجود داشته باشد.».

نباید فراموش کنیم که عزت بلوچ وبلوچستان عزت وسربلندی ایران است وبه هیچ جایی بر نمیخورد که قتل عام قوم بلوچ توسط ارتش رضاخان رابحساب انتقام مبارزات طاغوتی  وجانفشانی این مردم را دربرابر انگلیسی های وقت و مبارزه در راه حفظ آب وخاک بدانیم .به تعدا کم شهدای اودر جنگ هشت ساله خرده نگیریم.انتظار داریم همانطور که همه ملل به گذشته تاریخی ومبارزاتی خود میبالند اجازه دهیم ؛تاریخ به مسیر خود ادامه دهد وبلوچ وبلوچستان همچنان به مسیرتاریخی خود تارسیدن به آنچه همه دست یازیده اند ادامه دهد.

+ نوشته شده در  13 Jun 2008ساعت 2:42 قبل از ظهر  توسط محمد شه بخش  | 


مقدمه:

تاریخ شهادت میدهد که وقتی آزاد خان خارانی به منطقه سرحد حمله کرد سردار بلگاک ؛ پدر بزرگ سردار جمعه خان اسماعیل زهی؛باوجود مشکلات بسیاری که ازنظر مال ونفرات داشت ؛بر وی یورش برد ونه تنها احشام خود را آزاد کرد که اردوگاه تاراج گران را تار ومار نمود.

 

از زمانی که رضاشاه با نیرنگ وقسمی که پشت جلد کلام خدانوشت وبااین حربه بلوچهای مومن ومبارز را درحوالی سراوان فراخواند تا با آنها پیمان صلح برقرار کندُُِباسو استفاده ازاعتماد وساده دلی مردان بلوچ ؛ به قتل عام آنها دست زد ! از نقطه نظرتاریخی مدت زیادی نمیگذرد.همچنین اززمانی که ژنرال انگلیسی-رجینالد دایر-براثرمبارزه سرداران بلوچ مجبور به ترک خاک ایران درمنطقه بلوچستان شد نیز مدت مدیدی سپری نشده است ،امااگرنبود نقل سینه به سینه آن  جریان توسط مردان بلوچ ؟کسی آنرا نه تنها بیاد نمیاورد بلکه کلا منکر این میشد که بلوچهای این مرز وبوم در راه حفظ وطن مبارزات متعددی راپشت سر گذاشته اند.اگر نبود مبارزات سردار جمعه خان ومردان معاصرش با انگلیسها ، اکنون شاید بخش اعظمی از جنوب شرق ایران زبان دومی بنام انگلیسی داشتند

 

اما وقتی به کنکاش در مورد تاریخ مبارزات میهنی مردم بلوچ میپردازیدفقط در خاطرات زنرال انگلیسی نشانی از ظلم ستیزی ومیهن دوستی آنهم بقلم دشمنان بلوچ نشانی هایی وجود دارد ودر کتب دیگر،تشنگانتاریخ بلوچستان  را به سینه های دردمند بلوچ حواله داده اند.

 

راستی مگر بلوچهایی که بارضاشاه جنگیدند مبارزان ضد طاغوت نبودند ؟ویا شهیدان قاضیی که در مصاف باانگلیسی ها ازدست رفتند مبارزان ورزمنده گان راه دین ومیهن نبودند؟چرا درآنزمان که ژنرال دایر ازمرز رباط وارد خاک ایران شد وبعد ازتاسوکی به حرمک رسید کسی در سیستان جلودارشان نشد؟بگذریم زیراکه بحث اصلی درمورد تاریخ بلوچستان ُتمدن وگذشته دیرینه آن بحثی نیست که با یک ودو مقاله معرفی وکالبد شکافی شود.اما چه خوبست که هرزمان که بحث مسائل ملی،میهنی ودینی میشود بیاد داشته باشیم که این قوم درحدتوان  دین و وظیفه خود را بشایستگی ادا کرده استُ.

 

 تاریخ سرزمین بلوچستان همیشه اکنده ازمبارزات ملی ومیهنی بوده است واین مبارزات درراه حفظ تمامیت بخشی ازکل ایران بوده است وهمچنین درزمانهایی که به دلیل ناتوانی وغفلت حکومت مرکزی ،اگرتعرضی به مملکت میشده ،مردم این منطقه بدون چشم داشت کمک ویاتشویق ازحکومت مرکزی وظیفه ذخود راادا مینموده است.

 

برکسی پوشیده نیست که لازمه مبارزات خود جوش در منطقه با اجانب؛ مردم را بسوی احداث استحکاماتی  برای  محافظت از جان خود وامیداشت که بر اثر مرور زمان وطی ادوار به صورت شهرها وقلعه ها در می آمدند.

 وبلوچستان نیز چون سیستان دارای قلاع وشهرهایی بوده که براثر مرور زمان به سوی نابودی رفته ویا دردل شنها مدفون میشدند.
 

کوه خواجه -دهانه غلامان درسیستان وشهرسوخته در مسیر زابل-زاهدان ازجمله آثاری هستندکه ازپیشینیان برای اینده نسل مانده اند.ازدیر بازباستان شناسان بدنبال حلقه گمشده ای بودند که تمدن فرات را به تمدن رود سند وصل کرده بود.ادامه دارد.......

+ نوشته شده در  13 Jun 2008ساعت 1:56 قبل از ظهر  توسط محمد شه بخش  | 


هفته ای برتعطیلاتم که اضافه میشود

دلم هوای کندن از دل مغفولی های معمول میکند

تازه ازغم جداشدن ازدوستان قدیمی عادت کرده بودم...

که چهارده خرداد هم میرسد

کفش وکلاه میکنم وبه جای شمال ...که همه آنروز میرفتند

به جنوب میروم ....

زاهدان ....مسجد مکی....چهارراه رسولی.....نمایشگاه دمده های غرب

پدر ...مادر....قلقلک دیدن اقوام....شرکت در مراسم نکاح ...وشاید چند قاب عکس............

بگذریم که ملا علیم...نگذاشت دچارشرک شوم وازاجرای مراسم نکاح ، توسط خودش ..چند عکس بگیرم

من هم که از این نظرها .... دیده وشنیده  بودم فیلم گرفتم واذن شرعی گرفتم

اگر این غائله میدان کوثر..روزهفده خرداد ....که عده ای ای همشهری وهمکیشی بودن راببادفنا می دادند ، نبود...


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  9 Jun 2008ساعت 0:47 قبل از ظهر  توسط محمد شه بخش  | 


اززمانی که بیاد دارم ومیخواهم بیادبیاورم سالها میگذرد زمانی که حتی مذهب درشهرکمرنگ بود!زمانی که  مولوی عبذالعزیز باجیپ شهبازوپسرش !!نمیدانم کدام یکی ازپسرانش ؟بانقل های بیدمشک به روستای مان می آمد وبزرگ وکوچک ، بااووفرزندانش محبت میگردند.

 داشتم میکفتم ....قبل از اینکه مسجدمرکزی شهر، درچهارراه معروف چکنم برپاشود ومن وبچه های کوچک وبزرگ آنجا برای الحمدشریف خواندن ؛ازدم سینما فروردین بگذریم تا بعدازآبجوخانه سردارمونی به کوچه قنادی شکرشکن برسیم وسپس ....چوب آرام ودلنواز استاد رابه آرامی بربین دوشانه هامان حس کنیم وبخوانیم.الف لام ذرال لام ذالله –الله....ب و-لام ذر بل لام ذلا بلا.ت... والی آخر.....بله قبل از آن زمان هم درگوشه وکنار-دزآپ-انسانهایی بودند که هنوز درحسرتشان هستیم...زیرا اینان بودند که درآن برهوت لاابالی هنوزتوان خود رابرای دوری نفس وشیطان ازوجود مان ریاضت میکشیدند...با غزل ها گاهی وبانشست هایی که به آن صحبت ، میگفتند ؛ دل وایمانمان را جلا میدادند.

دراین شب نشینیها بود که ساواکی سرک میکشید ومنکرآن هم بد  آن  را میگفتند اما

...اما غزل سرای آنتخابی آنشب بی محابا میخواند:

ای ولی مداوا کن زخم تیر هجران را

زنده کن بسی باری جسم وروح  هم جان را

کافری مسلمانی مستفیض فیض تو

غرق بار رحمت کن جمله مریدان را

 

وسراینده درپایان خود رامعرفی میکرد.....

 

ازفراغ تو مجرم ،خون دیده میبارد

گوشه ای نظربنما این حقیر حیران را.

 

واه .....که چه جذبی صورت میگرفت...والله الله گفتن مرید های

جناب محمد منیرشاه نقشبندی تمام محله رابه وجد میاورد.....


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  3 Jun 2008ساعت 2:38 قبل از ظهر  توسط محمد شه بخش  | 


بعد از اینکه در سال 1382یک قلاده خرس سیاه در منطقه کارواندر ایرانشهر مشاهده شد وبااظهار تاسف با گلوله از پای درآمد دیگر اثری ازاین حیوان نادر نبود تا اینکه در حوالی خاش ودر اطراف بزمان توله های این نوع از خرس سیاه بلوچستان در حدود سال 1384مشاهده گردیده بود.

دوست داران طبیعت وحش ایران بی صبرانه در تکاپوی اثار این نوع خرس بودند اما هیچ ردی مشاهده نمیشد .بودند چوپانهایی که در هنگام غروب وشب هنگام سروصداهایی شنیده بودند اما کسی که آنرا بدرستی دیده وشناسایی کرده باشد سراغ نداشتیم.blak beear

تا اینکه شنیده شده در اوایل خردادماه امسال-1387-طی بررسی ها ی اخیرزیست محیطی دوقلاده خرس سیاه در منطقه زریاب جیرفت مشاهده شده است وبرای نخستین بار در ایران موفق به تهیه تصویر از این گونه نادر شدند .بنا به گزارش خبرنگار یک روزنامه محلی  مهنس دامنگیر ازکارشناسان محیط زیست ضمن تایید این خبرگفته است که:زیستگاه این حیوان درایران در استانهای جنوبی کشور از جمله کرمان، سیستان و بلوچستان وهرمزگان واقع شده است که که درحال حاضر این حیوان نادر درجنوب کرمان ودر منطقه زریاب جیرفت  مشاهده شده است. جنوب شهرستان جیرفت و شمال بلوچستان دارای مشترکات قومی ، فرهنگی وزیست محیطی فراوانی میباشند.

+ نوشته شده در  29 May 2008ساعت 3:1 بعد از ظهر  توسط محمد شه بخش  | 


                                                                                           قابنمای وبلاگ خالی زلما

«سلامم را از هزار سال باران بپذیر
می‌خواهم این بار
از سرزمین نامه‌های نانوشته
برایت چند خطی دل بنویسم
می‌خواهم بگویم آمده بودی دیشب
چند قدم مانده به پلک سه تارم
گفتی: بلوچ رودخانه‌های جهان ... زلما ...

تابستان وزید و
باد شکوفه داد
بلوچستان پیر شد به یاد قدم‌هایت
- قسم به سه تارم -
اصلاً بگذار بگویم
هزار فصل خدا آمدند و تو نبودی.

راستی تا یادم نرفته بگویم
دیشب از لای گیسوانم
چند کبوتر و دل پر زد.»

این از سروده های واپسینت بود در  رادیو زمانه وما هنوز از شعرهایت در وبلاگت

محرومیم  لطفا باز هم کبوتر ودلت را بپرواز بیاور که بلوچستان به شما خواهدبالید

وراستی زلما شعرت در مجله  دال  به همراه اشعار این عزیزان بچاپ رسید
علي ميركازهي، عباس عارف، آيدا افغاني، كلثوم بزي، زلما بلوچ، ايمان پورحسن، محمود خليلي، موسي شيرازي، محمود كيخايي، هادي هزاره مقدم، علي بخش دشتياري، امبر سمين، عزيز ياديني و.....................................

خواهررودخانه های بلوچستان باز هم بنویس ........................................محمدجان بلوچ

+ نوشته شده در  25 May 2008ساعت 3:35 قبل از ظهر  توسط محمد شه بخش  |