تبليغاتX
بلوچستان

 

اي ولي مداوا كن زخم تير هجران را       زنده كن بسي باري جسم ودل وهم جان را

كافري ست مسلماني مستفيض فيض تو    غرق باررحمت كن جمله مريدان را

+ نوشته شده در  9 Sep 2006ساعت 12:29 بعد از ظهر  توسط محمد شه بخش  | 


دفتر "حزب اعتماد ملي" در سيستان و بلوچستان داير شد

دوشنبه ۲۶ تير ۱۳۸۵

نوزدهمين دفتر "حزب اعتماد ملي" در سطح كشور ديشب طي مراسمي در زاهدان مركز استان سيستان و بلوچستان آغاز به كار كرد.

رييس كميته انتخاباتي امور استانهاي حزب اعتماد ملي در اين مراسم گفت:
سيستان و بلوچستان با تجربه قوميتها و انديشه‌هاي مختلف الگوي مناسبي در ارتباط با يك جامعه خوب و توانمند مي‌باشد.

زماني قمي افزود: حزب اعتماد ملي در جهت حل مشكلات و مطالبات مردم با برنامه‌ريزي در تمامي نقاط كشور تلاش مي‌كند.

وي گفت: براي شناخت بيشتر مردم از اين حزب در آينده نزديك بانك اطلاعاتي از برنامه‌ها، فعاليتها و مسوولان فعال در حزب اعتماد ملي داير مي‌شود.

+ نوشته شده در  9 Sep 2006ساعت 12:14 بعد از ظهر  توسط محمد شه بخش  | 


 

اين خير و نيكي است كه تبديل به بهشت مي‌شود. اطاعت و اتباع از رسول‌اكرم صلي‌الله عليه وسلم ماية مغفرت و مايه دوستي الله سبحانه‌وتعالي و رسيدن به بهشت مي‌شود. الله بنده‌اي را دوست دارد كه از سيدالمرسلين (ص)تبعیت كند و قدم روي نقش قدم آن‌حضرت صلي‌الله عليه وسلم بگذارد. هر كسي كه به راه محبوب الله تعالي برود و از سنت محبوبش اتباع كند خدا او را محبوب مي‌كند و دوست مي‌دارد...

از سایت http://sunnionline.com/fa

 


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  9 Sep 2006ساعت 12:8 بعد از ظهر  توسط محمد شه بخش  | 


كافه ستاره

كافه ستاره فيلمي است كه به جرات مي توان گفت در نوع خود بي نظير است.فيلم از  ساختي هنري در همه ي ابعاد، برخوردار است؛ چه در كارگرداني، چه در فيلم نامه و حتي فيلم برداري و ديگر اجزاء فيلم.كافه ستاره يك فيلم كاملاًً هنرمندانه است كه هم مخاطب خاص را راضي مي كند و هم مخاطب عام.

داستان فيلم و فيلم نامه هنرمندانه آن از برجسته ترين عناصري است كه مي توان به آن اشاره نمود.داستان سه زن كه به نوعي به كافه ستاره ربط پيدا مي كنند.و نيز داستان و سرنوشت اين سه زن با ظرافت و به زيبايي بهم پيوند مي خورد.هر داستان با يك فلاش بك، به صحنه اي از داستان پيشين آغاز مي شود.

 


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  9 Sep 2006ساعت 11:9 قبل از ظهر  توسط محمد شه بخش  | 


سیستان وبلوچستان سرزمین افسانه ها واسطوره ها

 

پيرمرد عارفى بود به نام شيخ حسن. او دخترى داشت كه هر روز گوسفندان را به صحرا مى برد. دختر روزى مردى را ديد كه با بار هندوانه از راه مى گذرد. دختر كه تشنه بود از مرد درخواست يك هندوانه كرد. مرد گفت: امانت است. دختر گفت: برو كه اينها مار و اژدها مى شوند. وقتى مرد به مقصد رسيد ديد همه هندوانه ها مار و اژدها شده است.


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  9 Sep 2006ساعت 10:58 قبل از ظهر  توسط محمد شه بخش  |