تبليغاتX
بلوچستان

جشنواره ملي دانشكده صدا و سيما

 

.UNIVERSITY 3rd  FESTIVAL               IRIB

 

سومين جشنواره فيلم ملي !!!داانشجويي

 

اين جشنواره در دوره اول بدليل وجود فيلم هاي توليد شده در سالهاي دورتوانست يعضي از هنرمندان قديمي را كه به  كارمندان جديد تغيير نام داده بودند دورخود جمع كند.

اما دور دوم كه ميشود ازآن به عنوان بهترين دوران آن نام برد توانست بدون پسوند ملي قاطبه دانشجويان ايراني را از اقصي نقاط ايران جمع كند و باعث گرديد تا رئيس صدا وسيما در شرايط سخت مالي براي آن بودجه اي تنظيم ودر نظر بگيرد.

اما در دوره سوم كه براي بار دوم در محل جديد دانشكده صدا وسيما برگزار گرديد ميشود عبارت ببخشيد....عذر ميخوام آفتابه لگن هفت دست و....را بكار برد البته منظور در مورد كيفيت فيلم ها وتيزر ه-ه-ه-هاي جشنواره است و منظورم شام ونهارجشنواره نمي باشد!

از كميت و نحوه ارائه آمار تعداد فيلم ها(بخوانيد برنامه هاي تلويزيوني)كه بگذريم وبه كميت آن نگاهي گذرا بياندازيم متوجه فاصله بسيارزياد آن با دور دوم خواهيم شد.

در هر شكل اين جشنواره تنها جشنوارهاي است كه علاوه بر جشن- واره سور- واره بر آن اطلاق ميشود اما تمام اين قضايا با توجه به نور افشاني محشر دوستان ترابري دانشكده صدا وسيما در صحن جلوي دانشكده توجه تمام دوستداران جشن و پايكوبي را برانگيخت خصوصا بر و بچه هايي كه با ترقه و فشفشه هاي چيني تهيه شده از چهارراه استانبول نزديك بود وترتيب چش وچار خود ومردم رابدهند.

از بس افتتاحيه با حال بود يادم رفت لپ كلام رو بگم در جشنواره اي كه نام زيبا مليت و ملي بودن را بر دوش ميكشد چند فيلم از اقليت ها و اكثريت هاي قومي و مذهبي بود؟شما چيزي ديديد من در ليست ها چيز دندان گيري نيافتم.

 موسيقي زيباي بوشهري و بختياري و رقص دسته جمعي شان در حاشيه اگر بگذريم بدجوري ملي بودنش حرف و حديث داشت ./.

 

+ نوشته شده در  4 May 2006ساعت 2:21 بعد از ظهر  توسط محمد شه بخش  | 


امروز 13 ارديبهشت85 همزمان بود با جشنواره ملي فيلم دانشجويي دردانشكده صداو سيما

 در نشستي كه دانشجويان با ابوالفضل جليلي داشتند

جليلي ميگويد ما اگر بلوچستان را به هند وپاكستان واگذار كنيم بهتر است  زيرا كه ما براي مردم بلوچ هيچ كاري نكرديم و به مردم آنجا نرسيديم.

 وي كه درنشستي همراه با علي اكبر قاضي نظام (فيلم نامه نويس)و چند تن ديگر براي دانشجويان رشته هاي هنري صحبت ميكرد گفت: بلوچها بهترين مردمان هستند زيرا وقتي حالشان را( در نهايت فقر و تنگدستي )ميپرسيدي ميگفتند شكر. و اين شكر را با چنان حالتي ميگفتند كه چهارستون بدنت ميلرزيد-ابوالفضل كه در پي صحبتي در مورد بي نيازي بنده گان خدا صحبت ميكرد گفت: اون بي نيازواقعي است درصورتي كه هيچي ندارد محكم شكر گذاري ميكند واين در حالي است  كه ما در تهران همه چيز داريم ولي ميگوييم ما هيچي نداريم و بدبختيم.

و البته من رفتم نزدشان و از اين حركتشان جويا شدم گفت من مردم آنجا را دوست دارم و ميخوام برم آنجا زندگي كنم من از طرف خودم تشكر كردم و او با زبان بلوچي با من احوالپرسي نمود .راستي كه من جداي از اين نقد و طرز تفكرسنجي ها خسته ام بايد بروم و مدتي گم وگور شم.ولي عجب پسريه اين ابوالفضل./   

+ نوشته شده در  4 May 2006ساعت 2:51 قبل از ظهر  توسط محمد شه بخش  | 


لیکو: ناله ی زار عاشقان بلوچ

 

ليكو يكي از گونه هاي ادب شفاهي و همچنان نوعي از موسيقي بلوچ هاي افغانستان است كه مانند دوبيتي هاي زبان دري و لندي هاي لسان پشتو، توسط‌ عامه ي مردم به صورت شفاهي سروده شده است و به همين شيوه در بين مردمان مناطق مختلف انتشار يافته، و از نسلي به نسل ديگر انتقال پذيرفته است.

ليكو يك بيت موزون و مقفي داراي مصراع هاي ده هجايي است كه مضمون آن را مطالب عاشقانه تشكيل داده، احساسات و عواطف لطيف مردم دلير و سرسخت بلوچ را بازتاب ميدهد. اين خلق شريف : با آنكه شرايط زندگي دشواري از طرف طبيعت بر آنها تحميل شده؛ ولي به گفته ي شاعر نامور بلوچ گل خان نصير

اي خداوندا بلوچانا چشين مردم بدي

خوش دماغ و جان نثار و زنده دل، روشن خيال

و انعكاس همين خوش دماغي، زنده دلي و روشن خيالي آنهاست كه دنياي رنگين و پر از لطافت ليكوها را آفريده است. مردمان بلوچ كه از تركمنستان تا بحر هند و از كابل تا عراق و امارات متحده ي عربي پراگنده هستند، در كشور ما تعدادي از آنها در ولايت هرات و شهر كابل اقامت داشته، ولي تعداد عمده تر آنها در ولايت نيمروز زندگي مي كنند. بلوچ هاي كابل كه در قلعه ي وكيل بي بي مهرو، وزيرآباد و پغمان به سر ميبرند به صورت عموم دري زبان شده و اغلب آنها مذهب شيعه اختيار كرده اند. بلوچان هرات نيز اغلب به زبان دري سخن ميرانند، ولي مردمان نيمروز چون داراي كتله یي وسيع بوده و در همسايگي بلوچستان ايران و بلوچستان پاكستان قرار دارند؛ و اغلب آنها که در جريان تجاوزات سده ي نزدهم دولت انگليس بر بلوچستان، به افغانستان كوچيده اند؛ زبان و فرهنگ بومي خويش را حفظ كرده اند. اينها قبايل رخشاني، گورگيج، نارويي، سنجراني، محمدحسني و چند‌ قبيله ي كوچكتر ديگرند كه به لهجه ي غربي بلوچي كه به نام شيوه ي رخشاني نيز ياد ميگردد، سخن ميگويند و آفريده هاي شفاهي شان را توسط آن خلق ميكنند. نفوس بلوچان افغانستان را منابع گوناگون، از بيست تا چهل هزار نفر خوانده اند. ولی روشنفکران امروزی بلوچ ارقامی از دو صد تا چهارصد هزار نفر را ادعا دارند.

عدم ترويج عام سواد در ميان بلوچان باعث شده تا آنان به سان ساير مليت ها و اقوام كشور فرهنگ شفاهي و بويژه ادبيات شفاهي غني و رنگيني داشته باشند. تنها در ساحه ي نظم شفاهي، بلوچان براي جنبه هاي گوناگون زندگي، نمودهاي مختلف شعر دارند كه عبارت اند از: ليكو يا ترانه هاي عاشقانه كه بيشتر شرح دوري و فراق را در بر‌دارد؛ لاروك كه سرودهاي مراسم خوشي چون جشن تولد، ختنه سوري و امثال اينها ميباشد؛ هالو كه سرودهاي ويژه ي مراسم عروسي اند؛ مودگ كه متن مويه ها و يا سرودهاي مراسم ترحيم اند؛ شئر يا حماسه هاي محلي حاوي شرح و بسط كارنامه هاي قهرمانان بلوچ اند؛ ليلو كه همانند‌ للوهاي دري بوده براي خواباندن كودكان به كار ميرود؛ بيت كه ممكن است همان آهنگهاي عادي باشند؛ ناتيا شئر كه متن آهنگهاي نعتيه اند؛ مورو كه شادروان استاد عبدالرحمن پهوال در رساله مونوگراف دوره ي لسانس شان آن را ترانه هاي مراتع خوانده اند؛ و زهيروك كه ترانه هاي فراق بوده به مشكل از ليكو متمايز ميگردد؛ ولي در وقت اجراي اين گونه موسيقي كه شيوه هاي خوانش آنها از هم فرق دارند به آساني قابل تفكيك اند؛ زيرا مصراع هاي ليكو را به صورت دو، دو بخش و به تكرار ميخوانند در حالي كه زهيروگ را يك پارچه و در يك لحن ادا ميكنند و از طرف ديگر ليكو را بيشتر در بين بلوچان افغانستان، ايران و نواحي مجاور نزديك آنها در پاكستان ميخوانند در حالي كه زهيروگ بيشتر در نواحي مكران رواج دارد. برخي از گونه هاي ادبي و موسيقايي چون صوت، شپتاكي، كردي، نازينك، گواتي و مالد كه در جوامع همسايه ي بلوچان ما رايج است در افغانستان به نظر نگارنده نرسيد، شايد جستاري عميق تر و جدي تر مسئله را روشن تر گرداند.

ژنر ليكو تا اكنون براي خوانندگان دري زبان ناآشنا مانده است. در افغانستان نخستين دانشمندي كه از ليكو نام برده و ترجمه ي پشتوي چهار، پنج نمود آنها را روي كاغذ ثبت نموده كانديد اكادميسين عبدالرحمن پهوال بلوچ بودند كه در اواخر دهه ي چهلم پايان نامه ي دوره ي ليسانس شان را زير عنوان بلوچي ژبي او ادب نوشته بودند؛ ولي نخستين نمونه هاي ليكو با ترجمه ي دري آنها كه به كمك همان بزرگوار در اختيار نگارنده گذاشته شده بود، در سال ١٣٥٣ ش در مقدمه ي ترانه هاي كهسار اثر اين قلم به چاپ رسيد؛ ولي تا به امروز كار ديگري در زمينه صورت نگرفته است؛ شايد در هفته نامه ي سوب كه بين سالهاي ١٣٧٠ــ١٣٥٧در كابل به زبان بلوچي به نشر ميرسيد، نمونه هاي بيشتري از اين ژانر جالب به ثبت رسيده باشد كه با تاسف در اينجا به دسترس نيست. نمونه هاي ليكو كه در اينجا خدمت خوانندگان عزيز تقديم ميگردد در سالهاي ١٣٥٥ تا ١٣٦٠ از زبان مراجعين برنامه هاي بلوچي راديو افغانستان، توسط نگارنده به ثبت رسيده است و جاي خوشي است كه بعد از ساليان دراز اقبال چاپ مييابند. ليكو كه از نظر محتوا، نوعيت و حتي با نام هايكوهاي جاپاني تشابه دارند؛ چنين اند:

 

استارين چم تي تيري پيكان انت

گرمنا بلگنت، مني خطا زيان كنت

ستارگان چشمانت پيكان تير را مانند؛

چون بر من اصابت كنند؛ نابودم ميگردانند.

 تي دو كين آبرو واب چو شامارا

خنجرانت تيزين، په مني جانا

ابروان دم شاه مار مانندت

چون خنجر براني در جان منند

 تي گوري ديما باگ و باگزارانت

تي دوگين گهودان باگي انار انت

تخت سينه ات باغ و باغزار است

دو پستانت انارستان آنند.

 تي دوگين گهودان باگي انار انت

پته ارزان انت؛ په منو گران انت

دو سينه ات انارستان اند

براي تو ارزشي ندارند؛ ولي براي من پر بهايند.

 جامه گي دوچي دامني نخش كن

من شته زارن، ناگوات وش كن

دامن پيرهني را كه برايت ميدوزي، منقش بساز؛

و من آزرده دل را راضی كن!

 

آسمان ديما جمري شينكي

بورجاني دستا، سوري آدينكي

ابرها در آسمان پخش گرديده اند؛

عزيز من آيينه عروسي (قاب طلايي) در دست دارد.

 آسمانِ نودان شما بكنت تيمار

بارگي دردان كرته منا بيمار

ابر های آسمان! تيمارداري ام كنید؛

که درد عزيزان بيمارم كرده است.

 ته خطي ديم بدي من و ته وانين

تي دل حالا من و ته زانين

نامه بفرست كه تا خودم بخوانم

و از حال دل تو باخبر گردم

 جامه گي دوچيت زيب دنت تويي

بركين بيکان ترينز انت بويي

پيرهني را كه برايت دوخته ميشود؛ یخن زیبایی دارد.

کاکل هایت به هر سو عطر خواهد افشاند.

 جامه گي دوچي گري نا دوچ انت

گاکه دي ديم بدي آخري روچ انت

پيرهني را كه ميدوزي؛ دامنش نادوز است؛

كاغذي بفرست كه روز آخرين من است.

 سر مني درد كرت گون سري پوستا

دل مني منته په مني دوستا

سرم چنان درد كرد كه مغزم را باخبر ساخت

براي دوست دلم در تپش است.

 موتري گوريت روت په ماكوها

گوات شمال كيشيت كاريتي بوها

آواز موتريست كه به سوي كوه ها ميشتابد؛

نسيم بوي ترا به من آرد.

 تي دپ و دندان چون جوهردارانت

شيپگ ين پوزتي چون په جا سوارانت

لب و دندان تو آبدار اند.

بيني بلندت بسی موزون است.

ليكوهاي بلوچي كه مماثل دوبيتي هاي دري؛ لندي هاي پشتو؛ و سوزوان اوزبيكي است؛ تنها از لحاظ محتوا و كاربرد در تقارن و مماثلت آنها قرار نميگيرد؛ بلكه از لحاظ دو وزنه بودن نيز تشابهي با انواع نظم شفاهي سه زبان ديگر كشور دارد؛ بدين معنا كه نمودهاي ياد شده هر يك داراي اشكال معمولي و كوتاه هستند؛ مانند دوبيتي و ميده دوبيتي كه ترانه نيز خوانده ميشود؛ لندي و لندكي كه نصف لندي و داراي يك مصرع است؛ سوزوان و قوشيق كه توره و ناي ناي نيز خوانده ميشود. ليكوهاي بلوچي كه متشكل از دو مصراع ده هجايي است؛ نمود كوچكتر آن ابيات مقفي داراي دو مصراع پنج هجايي ميباشد كه نگارنده با جستاري مختصر نام ديگري براي آن نيافت؛ شايد پژوهش ساحويي بتواند نامي براي اين يكي پيدا كرده و مرز دقيق اين دو قالب داراي يك محتوا را دريابد. نمونه هاي ليكوهاي كوتاه وزن اينهايند:

 رودي اومالا

دور بدي رومالا

به ساحل دريا

رومالت را بيانداز

 روداغدي بكن

ديما پدي بكن

دريا را قد آب بكن

و به سوي من برگرد!

 راه كه دو راه بوت

دل مني دوجا بوت

راه هاي مان كه از هم جدا گشت؛

بند دلم پاره شد.

 

راهي روي كنت

ته بيا مني شكر لنت

در راه آهسته قدم می گذاري

نزد من بيا اي شكر لبانم!

 کاهي و کوشتي

من دلا پروشتي

ترديد و دو دلي تو

دل شكسته ام گردانيده است.

 چمانه مكن سياه

كسي مزانت ترا

چشمانت را سياه مكن

كه کسی از راز (عشقت) پی نبرد!

 چمانه چاردي

منا بزور و بال دي

با گشتاندن چشمانت

پروازم بده

 سرينا ته خم دي

چكي په چم دي

كمرت را خم كرده

بوسه را به اصول عاشقانه بده!

 سيرنا خمي ني

چكي چمي ني

كمرت را خم ميكني

تا بوسه اي پيشكشم نمايي.

 چم تي خمارانت

باگي انارانت

چشمت خمار است

باغ انار است

 گپوتي دلي بند

بور جان دمي بهند

اي كبوترك، دلبندم

نازنينم! بيا لحظه اي بخند

 روچ ديگرانته

مناتي سر انته

وقت عصر است

به سر تو سوگند ياد ميكنم

 روچا بيگا بكن

سرمنی لوگا بكن

بگذار شام گردد

بعد به خانه ام بيا!

 گايي و گوشتي

مني دلاپروشتي

ميآيي و مي ايستي

قلبم را شكستي

 پيتي پارتا

سردين زيارتا

به آرزوي ديدارت

به زيارت ميروم

 شب چون قرارانت

تهي كوشاني توارانت

 

در شب آرام

آواز قدم هاي ترا ميشنوم.

 بيا برون ياشكا

بال بكن چو چاشكا

بيا كه آن طرف دريا برويم

مانند مرغابي پرواز كن

 و پته گي واب كن

نشته گي ته يات كن

اگر در خوابي، راحت باش

چون بيداري مرا ياد كن!

 دل مني گرت كرت

پيراني ودت كرت

دلم بسيار دغدغه دارد

پيران مددم نمايند

براي اصلاح پاره اي از برگردان هاي دري ليكوها، از دوستان و همكاران قديمي رادیو تلویزیون کابل جناب داكتر لعلزاد بلوچ و نوراحمد اومان سپاسگذارم.

 داكتر اسدالله شعور

http://www.balochistaninfo.com/magazine2/liko.htm

بنده نيز از اينكه افتخار داشتم كه از اشعار جمع آوري شده توسط دانشمند گرانمايه دكتر اسدا...شعور در وبلاگم استفاده كنم بر خود ميبالم و اميدوارم در اشاعه فرهنگ بلوچي(سرحدي)گامي هر چند ناچيز بردارم.                شه بخش

http://www.capchan2005.blogfa.com

http://www.payambaloch.com/music/music.htm

+ نوشته شده در  30 Apr 2006ساعت 0:56 قبل از ظهر  توسط محمد شه بخش  | 


nv hdk l,vn o,hil kfaj
+ نوشته شده در  21 Apr 2006ساعت 4:8 قبل از ظهر  توسط محمد شه بخش  | 


در این وانفسای زابلی بلوچ و بقول دوستان عدم همزیستی که مسبب آن مسئولین بی لیاقت هستند از مردم شریف تقاضا دارم که با هم باشند همانطور که قبل از نوراها و آذرکیشها و دهمرده ها با هم بودند همانطور که پدران ما با هم بودند بیایید ثابت کنیم که ما میمانیم و دهمرده ها میروند
+ نوشته شده در  21 Apr 2006ساعت 2:22 قبل از ظهر  توسط محمد شه بخش  |