ان الله جميل و يحب الجمال
سلسله مقالاتي در باره موسيقي بخش اول
موسيقي بلوچستان(سرحد)
در نگاه اول موسيقي بلوچستان به مكران و آواهاي مدهوش كننده آن محدودميشوداما در كنار اين نواهاي زيبا موسيقي ناب و بكر سرحدي نيز وجود دارد كه كمتر مورد پژوهش و تحقيق گرفته است كه در مورد دلايل مهجور ماندن آن بايد نقبي به تاريخ زد و موقعيت منطقه را از از لحاظ جغرافيامورد بررسي قرار داد سرحد كه به حدود شمال استان و از ابتداي كوههاي مغرور نصرت اباد جديد شروع ميشود منطقه اي نسبتا معتدل است كه به دلايل مجاورت با كوير لوت داراي تابستان هاي گرم و زمستان هاي خنك ميباشد و تا حوالي خاش و گوهركوه ادامه مي يابد و رشته كوههاي پير سوران تا منطقه نصرت اباد همانند حصاري آن را در بر گرفته ان و امكان نفوذ را از هر غير و اجنبي گرفته اند در طول تاريخ وقتي خط سير جهانگردان و كاروانهاي رهسپار به جنوب را بررسي ميكنيم در ميابيم كه هميشه تاريخ معبر جهانگشايان اعراب و غارتگران از شرق كوههاي نصرت اباد و از راه نه وبندان بوده و در ديگر سواز انتهاي اين رشته كوهها در غرب راه مسافران هند ارامه مييافته است.
اسكندر مقدوني نيز در زمان لشكر كشي به هندوستان از راه شمال سرحد ميرود و هنگام بازگشت نيز از راه جنوب و درياي مكران (عمان)و پهره(ايرانشهر) و كوير لوت مراجعت ميكند كه ان نيز داستان جذابي داردودر حوصله اندك اين مقال نميگنجد.
در زمان حمله اعراب معبر مسلمانان عرب از راه شمال سرحد و جنوب كوير لوت بوده و جنگ اول اعراب در منطقه سيستان انزما ن و افغانستان كنوني در ميگيرد كه شرح مفصل آن در تاريخ سيستان (ملك اشعراي بهار)آمده است در جايي خواندم كه يكبار اعراب براي رسيدن به سيستان از منطقه سرحد عبور ميكنند واز سر اتفاق همراهاني از تجار هندو به همراه آنها بوده اند كه در هنگام شب گروه تجار مورد دستبرد محلي هاقرار ميگيرند و اين امر مورد درگيري بين اعرابي ميشود كه همراهان شان مورد هجوم بلوچها قرار گرفته بودند .
تنها در سال 1930 و 1932است كه دكتر الماني الفونس گابريل با همسر و تعدادي راهنماي بلوچ به اين خطه بدليل تحقيقات خاص قدم ميگذارند و قبل از ا.گابريل سرپرسي سايكس به شهادت ا.گابريلو برخي كتب قدم گذاشته كه درنسخه هاي تحقيقي ومقالاتي كه مشاهده شده در مورد سرحد اطلاعاتي ارائه نموده است .كه اكثر آنها شرح حال اجتماعي و جغرافيايي اين خطه بوده است .و همانطور كه شرح داده شد قدم گذاشتن يه اين منطقه كمتر از عهده جهانگردان بر مي امده است شرح حال ورود آلفونس گابريل در 1932 در كتاب و سفرنامه وي بنام عبور از صحاري ايران به نحو مبسوطي پرداخت شده است .كه چگونه از سبز پوشان به حيطه سردار ملك شاه خان رئيس طايفه ناروئي قدم ميگذارد و ورود او همزمان ميشود با جشن عروسي فرزند ملك شاه خان .
آنطور كه آلفونس گابريل مينويسد او وقت اندكي داشته و متاسفانه جز اندكي شرح جغرافياي منطقه از اوضاع آنزمان اطلاعات مبسوطي ظبط نكرده است و صرفا به مشاهداتش از نصرت آباد كنوني تا سيخ عليا و سيخ سفلي و قلعه پده تا دره شور ودومك كه در انزمان منطقه محل سكونت رئيس طايفه اسماعيل زهي جمعه خان جيهل بوده است ودر نهايت از راه كوه شاهسواران به هندوستان(پاكستان )كنوني رفته است.
م .شه بخش

حكمران ايالت بلوچستان پاكستان وارد زاهدان شد و مورد استقبال استاندار سيستان و بلوچستان قرار گرفت. به گزارش ايسنا، «اويس احمد غني» در فرودگاه زاهدان در خصوص سفر خود به سيستان و بلوچستان گفت: اولين بار است كه به جمهوري اسلامي ايران و سيستان و بلوچستان سفر ميكنم و بايد اين رفت و آمدها و تعاملات بيشتر باشد؛ چون دو كشور با هم همسايهاند و علاوه بر آن مسلمان هستيم.
وي با اشاره به تسهيل در رفت و آمد مردم دو كشور افزود: دو كشور بايد براي حل مشكلاتي كه مسلمانان امت اسلامي دارند با هم همكاري كنند.
حبيبالله دهمرده، استاندار سيستان و بلوچستان نيز گفت: اين سفر از ويژگي هاي خاصي برخوردار است كه ميتوان به وجود مشتركات فراوان در بين اقوام و قبايل در دو سوي مرز اشاره كرد.
وي افزود: در مدت اقامت حكمران ايالت بلوچستان پاكستان و هيات همراه در استان پيرامون مسائلي اعم از همكاريهاي فرهنگي، علمي، فني، بهداشتي، اقتصادي، امنيتي، حمل و نقل جادهاي و ريلي بحث و گفتوگو خواهد شد.
وي در خصوص اهم مسائلي كه در اين سفر مورد تبادل نظر قرار ميگيرد گفت: در مدت اين اقامت در خصوص تبادل تجارت و تعاملات علمي، فرهنگي و تبادل دانشجو و استاد در بين مراكز علمي و دانشگاههاي استان سيستان و بلوچستان و ايالت بلوچستان پاكستان، انتقال انرژي مورد نياز كشور پاكستان جهت تامين برق شهرك ها و روستاهاي مرزي، تلاش در جهت افزايش حجم مبادلات تجاري، گسترش، فعال سازي بازارچه هاي مشترك مرزي در مناطق مورد توافق، گسترش همكاريهاي حمل و نقل جاده اي و ريلي و گمركي و تبادل اطلاعات در خصوص مسائل امنيتي در مناطق مرزي در ارتباط با اشرار مسلح، مبارزه با تروريسم، قاچاقچيان مواد مخدر، استرداد مجرمين و عودت اموال مسروقه، بحث و تبادل نظر صورت خواهد گرفت.
شايان ذكر است كه بعد از انقلاب اين نخستين بار است كه حكمران ايالت بلوچستان پاكستان در رأس هيأت بلندپايه به سيستانوبلوچستان سفر كرده و اين هيأت به مدت 3 روز مهمان استان سيستان و بلوچستان ميباشد
امروز14/12/1384در روزنامه همشهري خواندم كه ناصر شه بخش از ريش سفيدان و بزرگان بلوچستان در حوالي منزل خوددر زاهدان ترور شده است.اينكه چه كساني اين حركت ضد انساني را با چه اهدافي انجام داده اند خدا ميداند.
اما اين حادثه مرا باخودبه زماني در كودكي برد حوالي سال1354 ه.ش روستاي دره شور انسال تابستان بود و تعطيلات مدرسه. مزدوران شاه از زمين و هوا به روستاي كوچك دره شور حمله ور شده بودند براي كشتن ميرزا پدر ناصرشه بخش. در زماني كه شاه با كمال وقاحت در پناه شعارحمايت از مردم به كشتن بزرگاني كه باوي همداسان نبودنددست ميزد. چندين گروهان و نفربرموسوم به گاز و ريو همراه هلي كوپتر آمده بودند.
باورتان ميشود؟همه اين ابزارو ادوات جنگي شاه براي دستگيري يك نفرگسيل شده بود!!!براي دستگيري وكشتن ميرزا داروزهي(شه بخش)و داستان جالبي بود .ياد داستان-واقعيتهاي هاي باستاني پاريزي بنام مخاذيل بلوچ از مجموعه كتابهاي تاريخ افشاريه كرمان در ذهن زنده ميشد .كه چگونه و با چه مشقتي بعد از يكروز درگيري با دادن تلفات توانستند وي رانتوانستند دستگير كنند بلكه به روايتي خود شهيد ميرزا از كشتن مزدوران شاه خسته ميشود و ناخوداگاه به جلوي سنگر مي ايد و شهيدميشود.و اين ناصركه دم درب منزلش كشته شد فرزند او بود.كسي كه اورابنام ميرزا شمشير ميشناسند.ودر تاريخ نانبشته قوم سمال زهي ودرون دل بچه هاي سمالزهي(اسماعيل زهي) بعنوان اسطوره ماندگار هست .الله الله از نانبشته هاي قوم بلوچ و خصوصا بخش بكر و ناشناخه سرحد.ناصر صورتي گندمگون وفيزيك صورت جنگاوران وخلقي يكدنده و رك گوداشت هر كس نميتوانست در چشمهايش خيره شود وي سبيل هاي پرپشت داشتو صورتش را تقريبا هميشه ميتراشيد ميگويندهمين اواخر روزي ناصر خواب ميبيند كه پدرش ميرزا از او تقاضا ميكند تا محا سن خويش را بلند كند و اوچنين ميكند.در روزي كه درب خانه اش ترور ميشود با محاسن بلند و خضاب كرده به خونش به ديدار حق تعالي ميرودخدا او وجميع رفتگان را بيامرزد.
شما كه اهل مطالعه هستيد و ميخواهيد بدانيد كه او كجا رشد كرده ميتوانيد در كتاب عبوراز صحاري ايران نوشته الفونس گابريل انتشارات آستان قدس رضوي عكس شمشير وفرزندانش ميرزا و حاجي دوست محمد رادر منطقه اي ا كه ناصرشه بخش بزرگ شده بود ببينيدكنار كوه گلهاتون(گل خاتون)در دره شور.
چند ويژگي شاخص كه قوم بلوچ را متمايز مي سازند عبارتند از :
1ـ ميارجلي (پناهنده پذيري)
2ـ قول و قرار
3ـ مهمان نوازي
4ـ حشر و مدد
5ـ بجار
6ـ چَنَدء
7ـ بير يا انتقام
8ـ جن طلاق ( زن طلاق )
9ـ ديوّان
10 ـ پتّر
11ـ پوشاك .
1ـ ميار جَلّي mayārjalli ( با هوت ) (3)
ميار و باهوت به معناي پناهنده شدن به كسي و ميار جلّي به معناي پناهنده پذيري است . اگر شخصي گناهكار يا مظلومي به علت ترس از جان ، محل سكونت خود را ترك گفته و به سردار يا طايفه اي قوي تر پناه ببرد و از او طلب پناهندگي و حمايت بكند و او نيز با سنجيدن جوانب قبول پناهندگي نمايد ، ابتدا پناه دهنده سعي مي كند با وساطت مشكل پناهنده خود را با طرف مقابلش حل و فصل نمايد ، چنانچه اين روش مؤثر نيفتاد . پناه دهنده تا پاي جان از پناهندهي خود در مقابل دشمنانش دفاع خواهد كرد(4).
ضرب المثل بلوچي مؤيد اين موضوع است كه مي گويد :
« ميار چه تيلگان عزيز ترانت » mayār ča telagan azizterent
يعني پناهنده از دو چشم انسان عزيزتر است .
در فرهنگ بلوچ كسي كه به پناهنده خودش خيانت كند يا او را تحويل دشمن دهد ، جزء بدترين افراد است .
2ـ قول
چنانچه بلوچ به كسي قول بدهد ، نبايد هيچگاه به قول خود بي تعهد باشد و از اين رو به قول خود وفادار است و اين وفاداري و تعهد آنقدر زياد است كه به صورت ضرب المثل در آمده است (5):
« سرن بروت بله قولن مروت » Saron brot bala kowlon marot
يعني حاضرم كه سرم از تن جدا شود ، اما بدقولي نكنم .
در اشعار بلوچي موجود است « شيخ مريد » يكي از عشاق معروف حماسي بلوچستان در جلسه بزرگان ( كه هر كدام قولي مي دهند) قول مي دهد كه هر كس صبح پنجشنبه به درب منزل من بيايد و هر چه بخواهد به او مي بخشم ، رقيب عشق او به نام « چاكر » از اين قول سوء استفاده مي كند و « سائلي » را اجير مي كند و به او مي گويد آنقدر سيم و زر به تو مي دهم كه براي هميشه از گدايي دست بكشي ، ولي در مقابل از تو مي خواهم يك مأموريتي بزرگ برايم انجام دهي ، و آن اينكه صبح روز پنج شنبه به درب منزل شيخ مريد برو و بجاي هر گونه طلب مادي ، از او
« خان بي بي » ( هاني ) نامزدش را طلب كن و به او ياد آوري كن كه در مجلس بزرگان قول داده اي ، بدين ترتيب شيخ مريد تسليم مي شود . حاضر مي شود آوارگي و ديوانگي را قبول كند و از نامزدش صرف نظر كند اما براي خود عيب مي دانست كه قولي را در مجلس بزرگان داده بود نقض كند.(7)
3ـ مهمان دوستي
مهمان نوازي مردم بلوچستان ريشه در فرهنگ اسلامي آنها دارد و از اين نظر شهره خاص و عام وضرب المثل هستند . مهمان دوستي مردم بلوچ خصلتي پسنديده است كه در بين همه اقشار غني و فقير بلوچ وجود دارد . مهمان نوازي و پذيرايي از مهمان با صميميت و احساس خاصي همراه است ؛ اين خصلت از دير باز در ميان مردم بلوچ وجود داشته است . هميشه بهترين امكانات
خود را نگه مي دارد و آنرا از زن و فرزند دريغ داشته كه شايد مهماني بيايد . (8)
بوده اند افرادي كه هيچگاه به تنهايي غذا نمي خورند و به انتظار مي نشستند تا مهماني از راه برسد . در همه منازل بلوچستان مهمانخانه و در همه روستاهايش مسافرخانه وجو دارد تا مهمان را پذيرايي كنند .
4ـ حَشَر و مَدَد hasar – o – madad
حشر و مدد به معني همياري و تعاون گروهي افراد در كارهاست . تنها زيستن براي فرد بلوچ مفهوم ندارد ، و تنهايي به منزله نابودي است ، از اين روي در مسير زندگي و مقابله هاي نا برابر با طبيعت خشن آموخته است كه همواره در كنار قوم و همكيشان خود زندگي كند تا از هر گونه گزند و آسيبي در امان بماند ، بنابراين وجود اصطلاح حَشَر و مدد كه يكي از انگيخته هاي حياتي و اجتماعي قوم بلوچ است خود گواه اين مدعا است . حشر و مدد نوعي تعاون و همياري است كه افراد از روي خلوص نيت و مهرباني بدون دريافت مزدي براي يكديگر انجام مي دهند . ما حصل اين كار ممكن است متوجه فرد يا يك جامعه گردد . اموري از قبيل : ساختن مدرسه ، خانه ، برنج كاري درو محصول ، ساخت و لاي روبي قنوات ، سد آبي ، دفاع ، در حشر و مدد بلوچي كه از افتخارات قومي است نهفته مي باشد (9).
5ـ بجّار bejār ( كمك در امر ازدواج )
يكي از پسنديده ترين و مفيد ترين سنت هاي قوم بلوچ كه در ميان شرفي ترين اقوام و ملل كمتر مي توان نظير آنرا يافت ، موضوع « بجّار » است ، بجّار يعني كمك و همراهي مادي با جوان و داماد كه مي خواهد ازدواج نموده تشكيل خانواده دهد . هر چند بجار شامل حال جوان غني و فقير هر دو مي شود ، ولي مسلم است عقلا و دانشمندان بلوچ براي كمك و همراهي با جوان كم بضاعت رسم بجار را عموميت داده اند تا موجب خجلت و انفعال جوان محتاج نشود . از طرف ديگر جواني كه ازدواج مي كند و جامعه هزينه آنرا مي پردازد ، مكلف است به نوبت خود در « بجّار » جوانان آينده كه قصد ازدواج دارند شركت كند و دين خويش را به اجتماع بپردازد . مبلغ بجّاري بستگي به ميزان و توانايي و همت فرد دارد و بيشتر از جانب خويشاوندان است و مي تواند نقدي يا غير نقدي مثل فرش و قالي و بز و گوسفند و … باشد(10) .
6ـ چَندَء čanda ( كمك به امورات ديني )
مردم مسلمان بلوچ در كنار شركت در مراسم بجار ( كه براي ازدواج است ) و حشر و مدد (كه تعاون در امور اجتماعي است ) ، براي ساخت و بناي مساجد ، حوزه هاي علميه ، مخارج طلاب، حقوق مدرسين و ديگر امورات ديني ، با پرداخت وجوه نقدي و غير نقدي (مثل مصالح ساختماني) در مراسم چندء شركت مي كنند . علماي دين ، متصديان مساجد و حوزه هاي علميه كه قصد تعميرات يا ساخت و ساز بناهاي ديني را دارند ، در نمازهاي عيد فطر واضحي يا نمازهاي جمعه از مردم طلب كمك مي كنند . آنهائيكه كمك هاي عمده اي مي كنند ، اسامي شان يادداشت مي شود، سپس براي جمع آوري كمك هاي نقدي بقيه نمازگزاران ، افرادي مشخص شده كه با در دست داشتن لنگي بين تمام صفوف نمازگزاران دور مي زنند و كمكهاي نقدي مردم را جمع آوري ميكنند. در اين منطقه ساخت مكانهاي ديني از مراسم چندء و پرداخت زكات تامين مي شود و مردم كمكهاي فراواني مي نمايند و در اين موارد از دولت كمتر كمكي دريافت مي كنند (11) .
7ـ بير beyr به معناي انتقام است
اگر به شخصي يا طايفهاي صدمه و خسارتي وارده شده و يا كسي كشته شود و شخص خاطي از عمل خود اظهار ندامت نكند و عذر خواهي ننمايد ، بايد منتظر انتقام طرف انتقام طرف مقابل باشد و تا هر زماني كه شرايط و موقعيت برايش فراهم شد انتقام خود را مي گيرد . در شعر يكي از شعراي محلي كينه بلوچ چنين وصف شده است :
سنگ اگان چاتاني بُن ء ريزانت seng aga čatani bonā reyzant
كينگ چه ء مرداني دِلء كنزانت keynag ča mardāni delā kenzant
بير بلوچاني تا دو صد سالا beyr baločāni tā dosad sālā
لسئين اهوگ انت دو دنتانين lasaeyn āhoogant do dantānin
هر گاه سنگهاي بزرگ ته چاه فرسوده و تجزيه شود
آنگاه ممكن است كينه نيز از دل مرد جابجا شود
انتقام بلوچ بعد از گذشت دويست سال
همانند آهويي جوان دو دندان تازه است (12)
8ـ قسم جن طلاق ( زن طلاق ) j antalāk
بلوچهاي براي اعلام تعهد ، وفاي به عهد ، پيمان ، اعلام برائت از اتهامات وارده و همچنين براي عملي نمودن سخنان و حتمي ساختن انتقام خود از شخصي يا طايفه اي ، قسم زن طلاق ياد مي كنند و از آنجائيكه در ناموس پرستي تعصبي خاص دارند اغلب قسم جن طلاق ياد ميكنند كه راه برگشت ندارد و با كفاره هم جبران نمي شود و بعد از اداي اين قسم تا آخرين توان بر عملي كردن عهد و پيمان و گفتة خود اقدام مي كند در غير اين صورت زنش مطلقه مي شود .
مي توان گفت زن طلاق مهمترين قسم بلوچهاست چنانچه در حالت عصبانيت گفته شود بسياري از حوادث و درگيري ها را به دنبال خواهد داشت(13) .
9ـ ديوّان diwān
ديوّان در ادبيات دري، در معني وزارتخانه ، اداره ، دفترخانه ، دفتر محاسبه بكار رفته است . اما در
جامعه بلوچي به معناي مجلس و همايش است . بزرگان و ريش سفيدان قوم يا اقوام در يك محل معين گرد هم مي آيند و به رتق و فتق كارهاي مهم مردمي مي پردازند ، كه به اين تجمع «ديوّان » مي گويند .
ديوّان براي حل اختلاف دو شخص يا دو طايفه ، مشخص كردن ميزان مال و مهريه عروس و … تشكيل مي شود .
همچنين به مجلس ميهماني عروسي كه ميهمانان دور هم جمع مي شوند و يا مكاني كه شعراء و خوانندگان موسيقي اجرا مي كنند ، همايش هاي شعر و ادب و بزرگداشت دانشمندان را هم ديوّان مي گويند(14).
10ـ پَتّر pattar
پتّر را مي توان به معني پذيرش قصور و اشتباه تلقي كرد ، بدينصورت كه اگر بين دو شخص يا دو قوم اختلافات شخصي ، خانوادگي و فاميلي وجود آمده باشد ، يا در اثر درگيري و برخورد كسي زخمي يا كشته شود ، در اين موارد جهت جلوگيري از گسترش دامنهي اختلاف و انتقام گيري ، بزرگان طايفه ، بهمراه شخص خطا كار براي اظهار ندامت و پيشماني و پذيرفتن اشتباه خود و ارزش و احترام دادن به مظلوم زيان ديده به خانه او رفته و ضمن قبولي تقصير از او معذرت خواهي مي كنند و حاضر به پرداخت خسارت مي شوند كه در اكثر موارد متهم و خطاكار بخشيده مي شود . و خسارت هاي پرداخت شده او بعد از مدتي به او برگردانده مي شود(15).
11ـ پوشاك
از شاخص هاي ظاهري مرد و زن بلوچ كه وي را از اقوام ديگر متمايز مي سازد پوشاك بلوچ است كه بخاطر موقعيت جغرافيايي و گرماي زياد منطقه و كار و تلاش مردم و دلايل ديگر شكل خاصي به خود گرفته است . سوزن دوزي زن بلوچ بر لباس خود در دهها طرح و نقشه جزو صنايع دستي مهم كشور به شمار مي رود و شهرت جهاني پيدا كرده است .
نتيجه
خصلتهاي موجود در جامعه قبيله اي و عشيره اي بلوچ در هر نقطه اي از بلوچستان كه باشد به معيارهاي خاص خود استوار است ، شرايط زيست محيطي در كنار عوامل ديگر كه بر اثر گذشت زمان رنگ و معيار و ارزش به خود گرفته است و فرهنگي را بوجود آورده است كه تحت هيچ عنوان حاضر نيست ازآن دست بر دارد . هر چند كه بعضي از اين خصلتها امروز از ديدگاه ديگران رنگ ضد ارزش به خود گرفته باشد . اصرار اين قوم بر حفظ ويژگيهايش او را از ديگر اقوام متمايز ساخته است .
سكوت
وى: رو!
رو : بله.
وى: فلو!
فلو: بله.
وى : بهتره خفه شيم
سكوت
وى از سمت راست بيرون مىرود
سكوت
فلو: رو!
رو: بله.
فلو: وى چه تاثيرى روى تو مىذاره؟
رو: مثل هميشه - كم و بيش (فلو جاى وى را در وسط مىگيرد؛ در گوش رو پچپچ مىكند)
خدا ما را ببخشه! (همديگر را نگاه مىكنند، فلو انگشتش را جلوى دهانش مىگيرد) اون كه نمىدونه؟
فلو: خدا كنه ندونه!
وى وارد مىشود، فلو و رو به همان حالت اول برمىگردند، وى سرجاى فلو مىنشيند،
فلو: حالا ما سه تا بى سرخر مثل اون وقتا پيش همديگر تو حياط پهلو به پهلو نشستهايم.
رو: روى نيم...
وى: هيس!
سكوت
فلو از سمت چپ بيرون مىرود.
سكوت
رو: وى
رو: فلو به نظر تو چه جور آدميه؟
وى: مثل هميشه كم و بيش (فلو جاى وى را در وسط مىگيرد ؛ در گوش رو پچ پچ مىكند) چه مصيبتى! (همديگر را نگاه مىكنند، رو انگشتش را جلوى دهانش مىگيرد) بهش كه نگفتهاند؟
رو: خدا نكنه!
فلو وارد مىشود رو و وى به همان حالت اول برمىگردند. فلو بر جاى وى مىنشيند.
سكوت
رو: در حاليكه دستامون را اينطورى به هم داديم.
فلو: خواب عشق را مىبينيم.
سكوت
رو از سمت راست بيرون مىرود. سكوت
وى: فلو
فلو: بله
وى: ديديش؟ رو را مىگم؟
فلو: تاريكه (وى جاى رو را در وسط مىگيرد، در گوش فلو پچپچ مىكند)بدبخت شديم!
(همديگر را نگاه مىكنند، رو انگشتش را جلوى دهانش مىگيرد) اون كه نمىفهمه؟
وى: خدا نياره اون روز را!
رو وارد مىشود. وى و فلو به همان حالت اول برمىگردند رو سرجاى وى مىنشيند.
سكوت
وى: نمىشه از قديما حرف بزنيم؟ (سكوت) از چيزهايى كه بعدش پيش آمد؟ (سكوت) اگر دستامون را اينطورى به هم بديم؟
پس از لحظهاى دستهايشان را به شكل زير به هم مىدهند: دست وى با دست رو روى زانوهاى رو چپ وى با چپ فلو روى زانوهاى فلو، راست فلو با چپ رو روى زانوهاى رو، بازوهاى وى روى بازوى چپ رو و بازوى راست فلو قرار مىگيرد.
فلو: رو (سكوت) وى (سكوت) من حلقهها را احساس مىكنم
سكوت
پرده می افتد

|
درگذشت دكتر مير دورا رند ( يعقوب درازهي) را به همه اهل فرهنگ و ادب ايران و بلوچستان تسليت عرض مي كنيم دكتر دورا مير دورا رند ( يعقوب درازهي) يكي از شاعران ، سخنور و فعال سياسي و حقوق بشر بلوچ | |
| |
| |
|
سيد محمد خاتمي اظهار داشت:« اختلاف ميان آمريكا و ايران اختلافي سطحي نيست، بلكه ريشهي تاريخي و استراتژيكي دارد.» |
Capchan2005.blogfa.com
پاكستان اعلام كرد مسئله چاپ تصاوير موهن به ساحت مقدس پيامبر اكرم (ص) را در سازمان ملل مطرح ميكند.
به گزارش فارس به نقل از خبرگزاري «DPA»، پرويز مشرف، رئيس جمهوري پاكستان امروز گفت نمايندگي دائم اين كشور در ژنو مأمور قرار دادن اين مسئله در دستور كار سازمان ملل شده است.
وي خطاب به گروهي از روحانيون مسلمان در جريان ديدار آنها با وي در شهر راولپندي تصريح كرد: «ما قطعا اين مسئله را مطرح ميكنيم».
شيخ رشيد احمد، وزير اطلاعرساني دولت پاكستان گفت مشرف از تظاهرات عليه مسئله تصاوير موهن به پيامبر اكرم (ص) در پاكستان حمايت ميكند.
مشرف گفت: اين تصاوير موهن مشكل مخالفان يا حزب حاكم نيست بلكه مسئله امت اسلام است و ما بايد به آن اعتراض كنيم.
وي در عين حال استفاده از خشونت در تظاهرات را رد كرد و گفت اين مسئله به وجهه اين كشور در غرب صدمه وارد ميكند.
سوزندوزي بلوچ

بلوچستان، اين خطه ي گسترده و خشک، با مردمان سخت کوش و خستگي ناپذيرش خاستگاه يکي از ظريفترين هنرهاي دستي ايراني نيز هست و آنچه ساکنان اين منطقه از دير بازپيشکش ساير هموطنان خود و نيز ساکنان ديگر نقاط جهان کردهاند تلفيقي صميمانه از صبر و هنر زنان و دختران هنرمندي است که در هيات سوزندوزي هايي ظريف و جذاب متجلياست. هنر صنعت ارزنده يي که فقط ميتوان نور چشم زنان بلوچ ناميدش و نه هيچ چيزديگر
بدون ترديد سوزندوزي بلوچ را بايد در زمره يکي از اصيلترين و جالبترين صنايع دستيکشور بحساب آورد. اين صنعت که در آن ذوق و خلاقيت زنان سوزندوز بصورت طرحهايسنتي محلي که بيانگر خصوصيات و ويژگيهاي هر منطقه است خلاصه ميگردد، امروزه درميان صنايع هنري و سنتي کشور مرتبه و مقام بسيار والايي دارد.
در مناطق شهري و روستائي بلوچستان کمتر زن يا دختري را ميتوان يافت که با اين هنراصيل و ارزنده آشنائي نداشته باشد و اصولا سوزندوزي آنچنان با زندگي زن بلوچ آميختگي يافته که وقتي درصدد يافتن منشا و مبدا آن برآئيم در اين کار توفيقي چندان نخواهيميافت زيرا هر دختر بلوچ از سنين کودکي، ضمن آموختن و انجام امور مربوط به خانه داريموظف به فرا گرفتن سوزندوزي نيز هست و بسبب دخالتي که سليقه هاي گوناگون در تهيهي نوارهاي سوزندوزي دارد ميتوان طرحها و نقشهاي متنوع و اصيل سوزندوزي را درمنطقه ي بلوچستان مشاهده نمود. بر اين اساس ميتوان به جرات گفت تقريبا تمام دخترانو زنان بلوچ که در فاصله سني 10 تا 45 سالگي قرار دارند با سوزندوزي آشنايند.
شناخت اين هنر ارزنده توسط ساکنان ساير شهرها با افزايش تقاضا براي محصولاتسوزندوزي و ازدياد توليد در مناطق مختلف مقارن بوده است و از اين رو انواع روميزي،کوسن، سفره، آباژور، پرده و غيره نيز توسط سوزندوزان توليد ميشود.
مهمترين مراکز توليد سوزندوزي عبارت است از: اسپکه، هريدک، کوپچ، پيپ، مته سنگ،چانف، مهنت، ايرندگان، قاسم آباد، گشت، سوران، کله گان، بمپور، اسماعيل آباد و زاهدان.
در سوزندوزي به بيش از دو نوع ماده اوليه نيازي نيست: نخ و پارچه سوزندوزان بر حسبامکانات و سليقه از نخ دمسه (D.M.C.) يا از نخهاي پاکستاني استفاده ميکنند.
پارچه هائيکه روي آن سوزندوزي انجام ميگيرد يا پارچه پنبه يي پاکستاني است که نازک وريز باف بوده و براي محصولات پر کار در قطعات کوچک مورد استفاده قرار ميگيرد و يا پارچه ي گاندي ايراني است که معمولا به عرض 120 سانتيمتر در بازار زاهدان بافت ميشود. معمولا سوزندوزان مستقلا به تهيه ي محصول ميپردازند و در صورت کار گروهي پس ازپياده کردن طرح کلي، هرزن يا دختر سوزن دوز يک رنگ را تماما سوزندوزي مينمايد و براي قسمت بعدي و استفاده از رنگ ديگر در توليد محصول آنرا به هنرمند بعدي سپرده و اينعمل تا خاتمه ي کار و تکميل محصول ادامه مييابد. براثر اقداماتي که توسط سازمان صنايعدستي ايران بمنظور شناساندن و معرفي محصولات سوزندوزي بلوچ بعمل آمده، عرضه يفرآوردههاي توليدي در منطقه ي مذکور از محدوده ي اين استان پاي فراتر نهاده و آوازه ينقشهاي اصيل و زيباي آن تا خارج از کشور و اقصي نقاط عالم راه يافته و با استقبال فوقالعاده ي علاقمندان به محصولات هنري و سنتي ايران روبرو گرديده و در حال حاضر همهساله مقاديري از نمونههاي جالب و ارزنده ي اينگونه محصولات به ممالک مختلف جهان صادرميشود.
با تشکر از سایت جهانی بلوچستان
پيراهن بلوچ با چهار قطعه تزئين يافته است که عبارتست از يک قطعه پيش سينه، دو قطعه سرآستين و قطعه ديگر که در زير پيش سينه به طور عمودی تا پايين پيراهن دوخته می شود و جيب يا در اصطلاح محلی "گوپتان" ناميده می شود.
سوزندوزی بلوچ به صورت پيش سينه، جيب، سرآستين، پادامنی، سجاده، نوار، کراوات، کمربند، کوسن، دستمال، روميزی، پرده، سفره، اشارپ و پارچه کلهمک آباژور ارائه می شود.
از طرحهای اصيل مورد استفاده در سوزندوزی بلوچ می توان از طرحهای گل سرخ، چشم ماهی و مرواريد نام برد.
پريوار دوزی و توردوزی نيز از ديگر انواع رودوزيهای بلوچستان است.
خامه دوزی:
خامه دوزی بسيار شبيه سوزندوزی بلوچ است با اين تفاوت که در آن فقط از نخ سفيد يک رنگ استفاده می شود. اين هنر تنها در روستاهای سيستان رواج دارد.
محصولات خامه دوزی شامل عرقچين، لباس، پيش سينه، جانماز، روميزی و ... است، که اکثراً برای افراد مسن خاص تهيه می شود.
سياه دوزی:
نوع ديگر سوزندوزی در سيستان، سياه دوزی است که در آن از نخ سياه ابريشم استفاده می شود و روی لباس مورد استفاده قرار می گيرد.
خامه دوزی و سياه دوزی تنها جنبه خود مصرفی داشته و فقط بين اهالی سيستان خريد و فروش می شود.
سکه دوزی:
تنها مورد ديگر تزئين منازل بلوچ و خانواده های بلوچ پس از سوزندوزی، سکه دوزی بلوچ است. سکه دوزی را يا به ديوار می آويزند و يا جهت تزيين روی رختخواب می اندازند و يا در عروسی ها به گردن شتر می آويزند.
به جهت وجوه اشتراک فراوانی که بين اهالی بلوچستان ايران با اقوام ساکن در کشورهای مجاور منطقه از نظر قومی، نژاد، زبان و فرهنگ وجود دارد، مشابهت هايی هم در هنرهای دستی ساکنين اين مناطق وجود دارد که امری کاملاً طبيعی است. بهمين دليل تشابهاتی بين سکه دوزی بلوچ ايران با محصولات هند و پاکستان وجود دارد.
سفالگری:
کلپورگان مرکز توليد نوعی سفال در بلوچستان است که در 30 کيلومتری شهرستان سراوان واقع شده و نوع خاص سفال کلپورگان در ايران کاملاً مشخص است و شباهتی از نظر توليد و رنگ به سفالهای ديگر مناطق ايران ندارد.
سفال کلپورگان توسط زنان بلوچ و به صورت کاملاً ابتدايی توليد می شود.
در ساخت سفال، مردان فقط وظيفه حمل خاک از تپه تا محل سفالگری و آماده کردن گل را به عهده دارند و تمامی مراحل ساخت همانطور که گفته شد توسط زنان انجام می گيرد. گل با دست زنان سفال ساز شکل می گيرد و تراش داده می شود و با سياه قلم تزيين می شود. نقش ها ساده و هندسی است.
مصنوعات ساخته شده شامل: ديگ، سينی، کوزه، قليان، گلدان، ليوان، قوری، مجسمه حيوانات و ... است.
سيستان و بلوچستان ديار هنرمندان بي نشان
(برگرفته از سايت سازمان صنايع دستي )
استان سيستان و بلوچستان دارای آب و هوای خشک و گرم است و مردم آن به دو دسته ساکن و عشاير که ايلات بلوچ را تشکيل می دهند و غير ساکن هستند، تقسيم می شوند.
اصولاً منبع اصلی درآمد برای بلوچ های ساکن، کشاورزی و برای بلوچ های متحرک، دام پروری است که متأسفانه در سالهای اخير به علت خشکی فراوان، کشاورزی و دامپروری تا حد بسيار زيادی افت کرده است. در نتيجه عوامل مذکور، مردم استان سيستان و بلوچستان، به ناچار به فعاليت های غير کشاورزی روی آورده اند و سعی کرده اند با توسل به فرآورده های مذکور، زندگی خود را سرو سامان بخشند، بجز ترانه ها و نغمه ها، صنايع دستی نيز بيانگر چهره ای از زندگی مردمان بلوچ است که در رنگها و نقش های سوزندوزی بلوچ يا گليم و قالی مفهوم می يابند.
جالب اينجاست که فعاليت های صنايع دستی به طور سنتی در استان مذکور توسط زنان انجام می شود زيرا زنان بلوچ به علت زندگی بسيار محقرانه خود چندان فعاليت خانه داری ندارند. به واسطه سنت ها و عقايد مردان، در خارج از خانه هم نمی توانند کار کنند، در نتيجه هر زن و دختر بلونچ از هفت سالگی و به بهانه تزئين لباس خود، سوزندوزی بلوچ را می آموزد و بدين ترتيب به معاش خانوانده کمک می کند، سفالسازی، قالی و گليم بافی و حتی نمد مالی که کاری سخت و مردانه است، توسط زنان سيستان و بلوچستان انجام می شود.
مهمترين رشته های صنايع دستی رايج در استان عبارتست از:
قالی بافی، گليم بافی، سفالگری، حصير بافی، پرده بافی، چادر بافی، نمدمالی، خراطی و سوزندوزی بلوچ، سکه دوزی و آيينه دوزی، پريوار دوزی، توردوزی، خامه دوزی و سياه دوزی.
قالی بافی:
شروع قاليبافی در سيستان به دو هزارسال پيش برمی گردد که اقوام سکايی در دشت زرخيز سيستان ساکن شده و به کشاورزی پرداختند و بافندگی خود را همچنان حفظ کردند. قوم مذکور در قرن پنجم ق.م. قالی و گليم می بافتند و نمد توليد می کردند و از گورهای آنان در شمال آلتايی واقع در سيبری، قالی، گليم و نمد به دست آمده است.
در نوشته های اوايل دوره اسلامی، سيستان دارای بهترين بافته های ابريشمی و پشمی بوده است. شهرت بافته های سيستان در آغاز دوره اسلام نشان از سابقه طولانی و درخشان قالی بافی در منطقه دارد. کشف "قالی پازيريک" نشان می دهد که اين قالی توسط اقوام سکايی بافته شده است و به جرأت می توان گفت سکاها نخستين کسانی بودند که بافته هايی بسيار زيبا از خود به جای گذاشته اند.
طرحهای قالی سيستان شبيه به نقش های ترکمن است و نقش های اصيلی چون بلوچی، مددخانی، فتح اللهی و غيره که در اکثر نقاط ايران شناخته شده و در استان های کرمان، خراسان و مازندران مشتری های قديمی دارند. طرحهای مذکور بدون داشتن طراح و نقاش، به صورت ذهنی از نسلی به نسلی ديگر منتقل شده اند.
قالی بافان سيستانی به واسطه زندگی غير ساکن از دارهای افقی استفاده می کردند ولی در حال حاضر دارهای آنان به دارهای عمودی تغيير يافته است.
گليم بافی:
از ديگر رشته های مهم صنايع دستی که هم در سيستان و هم در بلوچستان رايج است، گليم بافی است. گليم بيشتر توسط زنان چادرنشين که دامدارند، بافته می شود که از پشم دامهای خود برای مواد اوليه گليم بهره می برند.
نقشهای گليم اکثراً سنتی و بدون طرح و الگو است و بيشتر از نقش های سوزندوزی بلوچ استفاده می شود، رنگهای مورد مصرف در مايه تيره است و رنگهای مشکی، زرشکی و قرمز و اندکی رنگ سفيد يا زرد به کار می رود.
سوزندوزی:
بدون ترديد سوزندوزی بلوچ را بايد در زمره يکی از اصيل ترين و جالب ترين رشته های صنايع دستی کشور به حساب آورد که آوازه شهرتش به فرسنگها دورتر از اين خاک نيز رسيده و مردم بسياری از نقاط مختلف جهان، بلوچستان را به پشتوانه آن می شناسند. هنر ظريف و پر سابقه ای که هيچکس به درستی نمی داند از چه زمانی در ايران شروع شده است. آنچه مسلم است تقريباً تمامی زنان و دختران بلوچ که در فاصله سنی چهار تا چهل سالگی (و حتی گاه تا شصت سالگی)، دست اندر کار آن به حساب می آيند.
در زندگی ساده و به دور از تجمل زنان بلوچ، شايد مهمترين وسيله تزئين لباس همين سوزندوزی است. اگر از آنان بپرسيد از چه زمانی پيراهن خود را سوزن دوزی می کنند، آن را وصيت پدران خود می دانند و مانند هر هنر قومی نمی توانند منشأ آنرا تعيين کنند.
سوزندوزان بلوچ با نقش گل ها و بوته ها و ترکيب رنگ ها، طبيعت رنگين و زيبايی آفريده و جهانی ساخته اند که در انديشه و خيالشان شکل می گرفته است. طبيعت را آن چنان که دوست داشته و می خواسته اند ترسيم کرده اند، نه به آن شيوه و شمايلی که وجود دارد.
« شهرنشینان بر بستر آرامش و آسایش آرمیده و غرق ناز و نعمت و تجمل پرستی شده و امر دفاع از جان و مال خویش را به فرمانروا و حاکم واگذار کرده اند ، که تدبیر امور و سیاست ایشان را بر عهده گرفته است و به نگهبانان و لشکریانی اتکاء کرده اند که ایشانرا از هر گونه دستبردی حمایت می کنند ، ولی بادیه نشینان و صحرا نشینان به سبب جدائی از اجتماعات بزرگ و تنها بسر بردن درنواحی دور افتاده از نیروهای محافظ و نگهبان و نداشتن قلعه و دروازه ها به خودی خود عهده دار دفاع از جان و مال خویش اند وآن را به دیگران واگذار نمی کنند و به هیچ کس در این باره اعتماد ندارند ، از این رو پیوسته مسلح و مجهز می باشند و از خوابیدن و استراحت کردن پرهیز می کنند.»
بلوچها دارای ویژگیهای خاص خود می باشند که بشرح زیرند :
1. سازگاری با شرایط اقلیمی ، اقتصادی و اجتماعی
2. وفای به عهد
3. وفاداری
4. غریب نوازی و یتیم پروری
5. حفاظت از پناهنده و به خطر انداختن خویش برای حفظ آب و خاک و ناموس و غیرت
6. سفر کردن در دشتهای خشک و صحراهای وحشتناک با اتکاء به خداوند منان و دلاوری و سرسختی و با اعتماد به نفس .
علت عدم رشد و توسعه قوم بلوچ
اگر اذعان کنیم آسودگی فکر ، امنیت اقتصادی و اجتماعی و ثروت از جمله ابزاری هستند که زمینه را برای ایجاد جو مناسب برای پرداختن به مسائل فکری ، هنری ، ابداعات ، اکشتافات ، خلاقیت ها ، قابلیتها و نهایتا تمدن فراهم می کند.
اگر بخواهیم این مسئله را عمیقا ریشه یابی نمائیم در می یابیم که علت عدم رشد و توسعه بلوچ و بلوچستان چیست ، لذا برای کالبد شکافی این مسئله نقاطی را بشرح زیر مطرح می سازیم :
1. عمده ترین علت عدم رشد و توسعه این استان فقر فرهنگی و نبود نیروی متخصص و توسعه یافته انسانی ، این هم به این دلیل وجود نداشته که در طول دوران استبداد و شوم پهلوی جو زمینه برای احداث و تأسیس نهادهای فرهنگی و آموزشی فراهم نبوده است.
2. شرایط بد اقتصادی نیز یکی از اسباب عدم رشد و توسعه بوده است. چون در این نقطه از کشور فعالیت چشمگیر صنعتی و اقتصادی که بتوان اکثریت مردم این نقطه را تحت پوشش داد صورت نگرفته است مردم این استان یعنی حداقل 70% آنها زیر خط فقر اقتصادی زندگی می کنند و توانائی این که بتوانند بچه ها و فرزندانشان را مبدل به یک نیروی توسعه یافته و متخصص انسانی بکنند را ندارند تا حداقل این مشکل زیربنائی خود را حل نمایند . و نیازهای فرهنگی و اجتماعی خود را توسط نیروی انسانی بومی برآورده کنند.
3. زندگی اکثر مردم بصورت اولیه یا سنتی می باشد یعنی درآمد اقتصادی اکثر مردم بر پایه کشاورزی ، شبانی ، شغل های کاذب و غیرو می باشد که فقط برای امرار معاش آنها کفایت می کند و جای پس اندازی برای آنها باقی نمی ماند.
4. درگیری های داخلی بین طوایف نیز یکی از علل عدم رشد و توسعه است که مردم را سرگرم آن ساخته است و اجازه فعالیت های دیگر را نمی دهد.
5. یکی از علل مهم عدم توسعه این بود که در گذشته بعلت فقدان راههای مناسب ارتباطی فاصله این استان با مرکز کشور و سایر نقاط کشور طولانی تر بود اما حال این مسئله بهتر شده است.
6. پائین بودن سطح فرهنگ عمومی منطقه و فقدان نیروی متخصص بومی ، یا مهارتهای لازم به دلیل ضعف نادی و آموزش تربیت انسانی .
7. رواج شدید قاچاق مواد مخدر و کالا در این منطقه بعد از انقلاب اسلامی .
البته یکی از عوامل عمده در مسئله قاچاق ، ابعاد خارجی آن نیز می باشد، بطوریکه بالا رفتن تقاضای مصرف در بازارهای اروپا و تولید مواد مخدر ، همراه با بی توجهی کشور پاکستان ، همچنین تردد بی رویه افاغنه در ارتباط با بحران داخلی کشورشان، به شدت بخشیدن قاچاق مواد مخدر دامن زده است .
8. فقر امکانات اقتصادی ، در آمد و سود بالای قاچاق مواد مخدر ، نبودن زمینه های سالم و فقدان مراکز تولیدی در شاخه های صنعت و کشاورزی برای اهالی و در نهایت عدم پیشرفت جامعه دلایلی بوده اند که عمدتا باعث رشد قاچاق و باعث عدم رشد و توسعه کلی و زیر بنائی این نقطه از کشور شده اند.
9- یکی دیگر از دلایل عدم رشد و توسعه بلوچستان سستی و تنبلی تحصیل کرده های بلوچ است که واقعا حق بزرگی را بر گردن دارند . و باید قلم در دست گیرند و حقایق را بدون پرده پوشی به رشته تحریر در آوردند . آخر چه کسی بهتر از بلوچ، بلوچها را بهتر می شناسد ؟ پس چرا خودمان بلوچ ها را معرفی نکنیم و آنها را آنطور که واقعا بوده و هستند ، به ایرانیان و جهانیان نشناسانیم ؟ تارشته اخوت و همبستگی بین اقوام ایرانی با بلوچها مستحکمتر گردد. جای بسی تأسف است که ما تنها خواننده مطالب نویسندگانی باشیم که اصلا شناخت دقیقی از قوم بلوچ نداشته و فقط در نقل و قول امده و چیزهایی را در مورد بلوچها نوشته اند که به اوهام شبیه هستند و خیلی ها برای امرار معاش دست به نویسندگی زده اند و وقتی که نوشته های آنها را میخوانیم ، از آنها انتقاد می کنیم که بر خلاف حقیقت نوشته اند ، پس چرا همنی حقیقت را من و تو ننویسیم ؟ بنابراین به جاست که از این به بعد از غفلت چندین ساله بیدار شده و روحیه تحقیق و تتبع را در خودمان بیدار کنیم و غبار تاریخ را از سر و روی بلوچ بزداییم.
علاوه بر مسائل دیگر تنگناهای اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی که دامن گیر این منطقه شده است باز هم جا دارد که تأکید شود عموما ارتباط مستقیمی با سطح فرهنگ و دانش منطقه داشته است که از نتایج آن پائین بودن کیفیت نیروی انسانی است و درصد بالای بی سوادی و وجود اختلافات بین قبیله ای با گذشته هر لحظه این تنگناها را بیشتر می سازد.
به نقل از« ایوب بلوچ »"
انگليسيها يك قرن پيش مطالعات و تحقيقات لازم را در مورد بلوچستان انجام داده و گرامر بلوچى را هم به طبع رسانيده اند. مطالعات تاريخى زبان فارسى نشان مىدهد كه زبان فارسى امروزى و زبان بلوچى هر دو دنباله بلافصل زبان « فارسى ميانه» هستند. عنوان كردن زبان بلوچى به عنوان گويشى از «فارسى ميانه» چندان از راه صواب به دور نيست. اما دانستن آن در زمره گويشى از گويشهاى فارسى امروزى (فارسى نو) منطقى به نظر نمىرسد، چون درك زبانهاى فارسى و بلوچى امروزى براى سخنوران اين دو زبان بدون آموزش، امكان پذير نيست. با نگاهى دقيق تردرمىيابيم كه نزديكترين زبان درحال حاضر به زبان بلوچى «زبان فارسى» است، چنانچه در زبان بلوچى با مشكلاتى مواجه شويم، منطقى تر آن است كه چاره آن را در زبان فارسى بجوييم و در صورت برخورد با مشكلات در زبان فارسى از زبان بلوچى كمك بگيريم.
زبان بلوچى يكى از لهجه هاى زبان فارسى قديم است كه از ريشه اوستايى و پهلوى الهام مىگيرد و به لحاظ تماس كمتر مردم بلوچ با مردم ساير مناطق ايران كه ناشى از دورى منطقه بوده است، به خوبى حفظ شده و اصالت خود را از دست نداده است و در بسيارى موارد، بخصوص از نظركاربرد و حروف در كلمات و اصوات در لغات، خلوص و قدمت خاص خود را دارد.
زبان بلوچى امروز، تركيبى از فارسى قديم و فارسى جديد مىباشد. علاوه بر آن لغات هندى و اردو وعربی و پشتو درزبان بلوچی رخنه کرده و در پارهاى از موارد لغات انگليسى در زبان بلوچى نيز وارد شده است و آن به لحاظ تسلط انگليسيها بر بلوچستان و اقامت طويل المدت انگليسى در هند و پاکستان مىباشد که زبان بلوچی نیزازگزندآنها درامان نبوده است.
به عقیده بعضی ازصاحب نظران زبان بلوچها از قديمىترين زبانهاى جهان و بى ترديد متعلّق به پيش از «دوره ميانه» است و به تحقيق زبانى كه كتيبه بيستون را بدان نوشته بودند، با تفاوت هاى اندكى، همين زبان بلوچى است كه اكنون در بلوچستان متداول؛ و از لحاظ موسيقى درونى كلمات در ميان زبانها و لهجه هاى رايج در ايران، دُرّى يگانه است. اين زبان به پهلوى اوايل عصر ساسانى نزديكتر است.
در حال حاضر زبان بلوچى درایران با دو شعبه بزرگ : بلوچى شمالى يا سرحدّى و بلوچى جنوبى يا مكرانی جارى است. لازم به توضيح است كه به علت وسيع بودن سرزمين بلوچستان و عدم ارتباطات نواحى پراكنده آن ، لهجه هاى گوناگونى در آن رواج دارد. بطوريكه امروزه يك بلوچ زاهدانى نمىتواند زبان يك بلوچ «سربازی» يا «دشتيارى» را بفهمد چنين امرى در ساير جاها نيز صدق مىكند. بلوچى شمالى بيشتر تحت تأثير لغات زبان فارسى قرار گرفته است و برعكس بلوچى جنوبى بيشتر متأثر از لغات انگليسى و اردو مىباشد.
آقاى آموزگاررئيس سابق فرهنگ سروان مىنويسد: «مشكل بزرگ در راه تحقيقات مربوط به زبان بلوچى اين بود كه نتوانستم قاعده و دستور واحدى براى صرف و تغيير شكل يافتن در زمانهاى ماضى و مضارع بدست آورم. هر فعل به صورتى صرف ميشود و تابع قانون معينى نيست و شبيه به افعال بى قاعده انگليسى است، و ديگر آنكه، لغات و مفاهيم هر دهكدهاى متفاوت با دهكده ديگرى بود و اين خود مستلزم صرف وقت بسيار است تا يك نفر غير بلوچ بتواند تغييرات و تفاوتها را تشخيص داده ومتوجه گردد».
مقدمه:
در دنیا درس مردم شناسی در باره مسائل روز است ولی در ایران نظریه های 50 تا 60 سال پیش در دروس علوم اجتماعی تدریس میشوند . شاید ما فراموش میکنیم که در هیچ درسی (موضوع) یکنواخت باقی نمی ماند وتغییرمی کند همانگونه که فزهنگ ثابت فرهنگ مرده است وبدون تغییر درجامیزند. در تحقیق های فولکلوریک هم شرایط امروز ملاک قرارمیگیرد.اما می بینیم که برخی نشریه های فرهنگ مردم مطالب 50سال پیش را دارد.الان هم در دانشگاههای ماعشایربرای دانشجویان تعریف میشوند درحالیکه عشایر مانند دیروز زندگی نمیکنند.دکتر روح الامینی استاد دانشگاه معتقد است که دیکرعشایرسوار براسب گله داری نمیکنند بلکه گله وگوسفند رابا کامیون جابجا میکنند وی در این بحث در باره مردم شناسی درقرن 21 بگوید که تکنیک وسایل لباس غذا و ان چیزی که مادرکتابهای 60سال پیش نوشته ایم تغییر کرده است.
واقعیت اینست که مناسبات اجتماعی وزندگی اقوام در دوران گذشته برای نسل کنونی جذاب بوده وازبسیاری ازجهات درخور تحقیق و تفحص واندیشه است ودر عین حال که حاوی مضامین اخلاقی واجتماعی درباب نگرش اقوام گوناگون به جهان پیرامون خود ومسائل انست اندیشه های ساده وعمیق ونکته های باریک درخودنهفته دارد اما با آامیخته شدن زندگی عشلیربانگرش امروزی به زندگی باعث شده است بسیاری ازاداب وعادات وسنتهای خودراکمرنگ ببیندوناچار بازندگی که پیوسته روبه سوی مدرنیته داردسازش کند وداشته های فولکلوریک رادر جنبه های خصوصی تفکر خویش نگاه کنند.
زیرا درطول تحقیقات متوجه شدیم که آداب وسنن خوب ومنحصر بفرد حتی موسیقی که بخشی ازدلبشتگی مردم بلوچستان رادربرمیگرفت کمرنگ شده وبه همراه دیگرخصوصیات عالی بفراموشی سپرده شده است.
استان سیتان وبلوچستان در جنوب شرقی ایران قراردارد که وسعت آن187052کیلومترمربع که ازآن172305
کیلومتر مربع شامل بلوچستان میباشد وازشمال به استان خراسان جنوبی وازغرب به استان کرمان وازجنوب به دریای عمان وازشرق به افغانستان وپاکستان معدود است و به دو ناحیه از نظر پراکنده گی و اقوام قابل تقسیم است
1- سرحدsarhad) )
2- مکران(makoran)
دراین نواحی طوایفی وجوددارند که کمتر مورد تحقیق قزار گرفته اند.قاضی و قدرت قضاوت بطور معمول دراختیار قضاتی است که از سوی دولتهای مرکزی ومحلی منصوب میشوند که در موارد رسیدگی به اختلافات مردم و مشکلات حقوقی اهالی پادر میانی کرده و از انتشار اختلاف جلو گیری بعمل می آورند اما درنواحی مذکوربدلیل بافت قومی قبیله ای اختلافاتی پدید می آید که حل آن به صورتی که طرفین دعوا تمکین
کنند قدرتی فراتراز دولت را میطلبد.زیرا از یکسو بافت اجتماعی وسنت های موجود در آن آنقدر قوی هست که ممکن است روشهای نامطلوب حل اختلاف به درگیری های بیشتر وتلفات انسانی بیانجامد.
مسائل قومی قبیله ای در هنگام بروزوروشهای منحصر بفرد حل اختلاف که درموادی به ازدواج!!منجر میشود نه تنها موجب تعجب صاحب نظرانبوده که از عهده قضات منصوب به دولت بر نمی آیدبلکه منجر به کینه توزیهای شدید و درگیریهای وحشتناک فامیلی میشوند که گه گاهی به چندین نفر تلفات انسانی منجر شده است.
در چنین شرایطی سرداران و ریش سفیدان محلی نقش رهبران محلی وقضاوت مردمی را بر عهده میگیرند واصولا حل اختلافات که تبحر خاصی را میطلبد بوسیله قدرت غیر قابل تصور این ریش سفیدان محلی که جایگاه خاصی در میان مردم منطقه دارند حل و فصل میشوند زیرا پشتوانه انتخاب ریش سفیدان و سرداران آنقدر وزین هست که بتواند قومی را در شرایط بحرانی نجات دهد مردم مکران و سرحد که به ساکنلن جنوبی و شمالی بلوچستان اطلاق میگردد دارای چنین سرداران نامی بودند که حتی جانشان وقبیله ی شان رادر راه اتصال حق به حقدار از دست داده اند.
منطقه مورد نظرما بخش جالق ازتوابع سراوان بوده که در مکران واقع شده استو در انتهای مرز شرقی جمهوری اسلاامی ایران با جمهوری پاکستان واقع شده است.
کماش
کلمه کماش ازترکیب دو کلمه کنک kanakبه معنای برنج بدون شلتوک وماشmash(ازحبوبات)بوده ورنگ آنها درالقای معنی مورد نظراست وبه کسی اطلاق میشودکه ازنظرسنی به حدی رسیده باشدکه محاسن اوترکیب این دورنگ راپیدانموده وبه شرایط بزرگی وزعامت قوم رسیده باشد.
بلوچستان درجنوب شرقی ایران قرارگرفته ودر تاریخ آمده است موطن ایرانیانی است که بعد ازسیر مهاجرت از آسیای صغیرتاشمال ایران وکویر طبس کوههای جنوب کرمان رابرای سکونت انتخاب نموده است.بنا برروایت ابن حوقل در کوههای قفص که معرب کپچ میباشد ودر حالت جمع قفصان وکپچان نامیده میشود دوقوم ساکن میشوند که چون دیگرمردان کوهستان دارای شمایل سترگ واندامی قوی بودند این دو قوم کوچ-کفچ-وبلوچ بودند که به غیر از همدیگر از هیچ قومی هراس نداشتند.
این دوطایفه براثرمرورزمان با هم امیخته شده وحاشیه کوههای کپچان را برای زندگی بر میگزینند والبته با توجه به بررسی نقشه ها در اینمورد که کپچان همان تفتان است یاکوههای جبال بارز(باتوجه به این نکته که هردو رشته کوه در جنوب کرمان واقع شده اند)کسی نظر مشخصی ارائه نکرده است اما با بررسی نقشه های ابن حوقل در کتاب سفر نامه منسوب به وی این موضوع بر بنده ثابت شده است که کپچان همان تفتان است با توجه به این نکته که هموزن بودن عناوین تفتان و کپچان این اعتقاد را بیشتر تقویت میکند.
بلوچستان شامل دو بخش سرحد و مکران میباشد که طوایف متعددی را در بر میگیرد این قوم دارای زبان مخصوص به خود بوده که شامل لهجه های متفاوتی میباشد.به قسمت شمال بلوچستان ازدامنه های کوه آتشفشانی تفتان تا رشته کوههای بزمان و پیر سوران و دره شور تا سبز پوشان در حوالی نصرت آباد سرحداطلاق میشود
مکران به قسمت جنوبی بلوچستان از سراوان تا گوادر-چاه بهار-کنارک-نیکشهر-ایرانشهر و قسمتهای مجاور کرمان ئ هرمزگان اطلاق میگردد.
بلوچستان در طول تاریخ شاهد سقوط وظهور حکومتهای مرکزی بوده و بد لیل دوربودن کمتر مورد توجه حکومتها بوده است ومردم به اشکال مختلف به رتق و فتق امور خویش میپرداختند .از جمله حکومتهای محلی که شامل خان ویا در مواقعی نماینده حکومت بوده است با این توضیحات میخواهیم به این نتیجه برسیم که بلوچ بلاجبار در شرلیطی میزیسته است که به وسیله حکومتهای مرکزی درک نمیشده و یا به دلیل بعد مسافت به صورت سنتی به زندگی خویش ادامه میداده استکه گهگاهی شاهد قیام بر زد حکومتهای وقت و یااستعمارگران بوده استکه از جانب هیچ قدرتی از حکومتهای مرکزی حمایت نمیشده است. ازجمله میتوان به مبارزات بلوچها با آزاد خان حاکم خاران بلوچستان واستعمارگران انگلیسی و امریکایی اشاره نمود.
مبارزات مردم بلوچ با رجینالد درایرجنرال انگلیسی در دوران معاصر در کتاب مهاجمین سرحد نمونه مستندی است که در کتاب مهاجمین سرحد phanthom of the sarhad به آن اشاره مبسوطی صورت گرفته است.بهر روی مردم بلوچستان چه در مصاف بااجانب و چه برای حفظ وتامین امنیت خود وخانواده با مصائب بسیاری گریبانگیر بودند و چون از طرف حکومتهای وقت مورد حمایت قرار نمیگرفتند بالاجبار با مشکلات کنار میامد ند.از طرفی خانها به عنوان قدرت اقتصادی و امنیتی مطرح بودند و هر از گاهی از طرف حکومتها مورد حمایت قرار میگرفتند پس او بناچار با خان از سر سازش در میامد.
از یکسو بدلیل مسائل ارباب و رعیت باید با خان میجنگید واز طرفی دیگر برای تامین امنیت خانواده وزندگی خود مجبور بود تا با بخشیدن(باج دادن)جزئی از محصول و دسترنج خود به خان ازطرفی خان را ازتعرض بازداردو در ضمن از امنیت منتج از حضور خان بهره جوید.
در این شرایط پیچیده اجتماعی است که خان و حکومت وی شکلی مردمی به خود میگیرد وخان به عنوان حامی رعیت از دسترنج وی سهمی در اختیار میگیردبدین ترتیب نقش خان در زندگی مردم پر رنگ میشودودارای سلسله مراتبی نظام مند میشود .
خان به عنوان حاکم محلی تثبیت شده و بعد از او خان کلات قرار میگیرد که در درجه ای پایین ترعهده دارحکومت برنواحی بودو محل استقرارش کلات (قلعه)بود ودر درجه پایین تر از اوسردار بود که طایفه ای را ریاست میکردبعد از سردار میر بود که درجه ای پایین تر داشت.
سردار در فرهنگ سنتی ایران در میان ایلها و چادر نشینها از روزگاران کهن بوده است واز جمله القابی است که به از روزگاران کهن ازسوی ملتها و دولتها به مردان سلحشور واستثنایی داده شده است.سردار در زبان پهلوی سردهارsardhar است به معنای قائد پیشوا رئیس.سردار به منزله سر در پیکر تن و سپاه ولشکراست.
از سرداران مطرح در بلوچستان میتوان به سردار بامریها نواب پسر مرحوم سردار زماخان(زمان خان) و مرحوم سردار مهرالله خان بزرگ طایفه ریگی –سردار جمعه خان(جوما خان)اسماعیل زهی رئیس طایفه اسماعیل زهی(شه بخش) فرزند جیحل و سردار ملکشاه خان رییس طایفه ناروئی و سخی دوست جان رئیس طایفه نوتی زهی هستند نام برد.
از دیگر سرداران بزرگ بلوچها میتوان به سردار یار محمد خان دوزهمی از بزرگان طایفه سردارزایی
کدخدا در محمد رئیسی از طایفه رئیسی که به عنوان کماش جالق برای ما در راه به ثمر رساندن این پایان نامه زحمت بسیاری تحمل نمود در این باب برای اطلاع بیشتر خواننده این مطلب را به کتاب عشایر ایران نوشته ایرج افشار سیستانی حوالت میدهیم.
در پایان مقدمه لازم است اشاره کنم که انتخاب ریش سفید و رئیس طایفه به طور معمول بسیار دشوار بوده وشخص میبایست دارای مشخصات بارزومنحصر به فرد میبوده است.پر واضح است که اکثرانتخابها موروثی بوده وشایستگیهای خاصی نیز مد نظر میبوده است.هوش و فراست ایمان به خداوندو شناخت از قوانین شرع مقدس اسلام ازخصوصیات اولیه فرد است ودر کنار آن شخص بایستی دارای شناخت قوی از قوم وطوایف و شناخت ازچگونگی مدارا با طوایف را باید دارا باشد و این میسر نیست مگر با تجربه و همزیستی با طوایف.
کماش بعد از انتخاب توسط دیگران و بزرگان دستاری بلند و سفید را از کماش ماقبل میگیرد و با بستن آن توسط شخص ثالث بطور رسمی انتخاب میگردد
Zahedan, city in southeastern Iran, located near the borders with Pakistan and Afghanistan, the
capital of Sistan va Balochestan province. Lying east of the Dasht-e Lut desert, Zahedan is the main economic center of the region and home to many small- and medium-scale industries. Its main products include cotton textiles, woven and hand-knotted rugs, ceramics, processed foods, livestock feed, processed hides, milled rice, bricks, and reed mats and baskets. Highways link Zahedan to Tehran and Mashhad (Meshed) in the north, the port of Bandar Beheshti on the Gulf of Oman in the south, and the Pakistani city of Quetta in the east. A rail line also runs from Zahedan to Quetta, and a long-planned rail line from Zahedan to Kerman in central Iran was being constructed in the mid-1990s. Zahedan is also served by an airport. Like most Iranian cities, Zahedan has a Friday mosque, where many members of the community gather to worship on Friday. It also has a Sunni Mosque, a Sikh temple, and ruins of an old fortress. A colorful bazaar patronized by the local Baluchi tribes can also be found in the city. About 100 km (60 mi) south of Zahedan is an intermittently active volcano, Taftan, which rises abruptly 4,042 m (13,261 ft) from the surrounding plain. Although the surrounding area has some ancient sites, Zahedan has developed only in the 20th century. Before being chosen as the provincial administrative center in the 1930s, Zahedan was a small village. Its population reached 17,500 by 1956 and increased more than fivefold to 93,000 by 1976. After 1980 large numbers of refugees fleeing the invasion of Afghanistan by the Union of Soviet Socialist Republics (USSR) helped to triple the population of Zahedan to more than 281,000 by 1986. Population (1996) 419,518.
| Baloch, balochistan or baluch, balouchistan |
|
|
Click here to read more about Baloch People
| People | Home Page | Balochistan | Baloch | Baluchistan | Balouchestan |
** این مطلب از سایت بلوچستان اينتر نشنال وب سايت گرفته شده است>>
|
واژه سیستان و بلوچستان در ذهنیت اکثریت جامعه ایران یادآور کاروان های مسلح مواد مخدر و شرارت های امنیتی است . تمرکز تبلیغی روی این جنبه از تشکل سیاسی – اجتماعی در منطقه در همان حال که فقر گسترده و عمومی را پنهان نگاه می دارد ، واقعیتهای سیاسی و عقیدتی مهم تری را نادیده می گیرد . نویسنده مقاله با طرح مقدماتی این موضوع که سیستان و بلوچستان در معرض تأثیرپذیری و تأثیر گذاری اندیشه های سیاسی و عقیدتی گوناگون است ، به این مهم توجه می دهد که اندیشه طالبانی و ناسیونالیزم بلوچ تحت حوزه های اقتدار تهران ، اسلام آباد ، قندهار و کویته قرار گرفته اند و آینده امنیتی منطقه در گرو قدرت تأثیرگذاری هر کدام از آنهاست . نویسنده ناتوانی سیاسی در بهره گیری مثبت از تمامی ظرفیت انقلاب اسلامی در جهت دهی به تحولات سیاسی را به زیان امنیت ملی ارزیابی می کند و روی این مطلب تأکید دارد که در غیاب تأثیر گذاری امنیتی تهران، منطقه درمعرض طالبانیزه شدن قرار می گیرد . کلید واژه ها : اسلام طالبانی ، دیوبندی ، ناسیونالیزم چپ ، ناسیونالیزم راست مقدمه استان سیستان و بلوچستان یکی از استان های پهناور و در عین حال کم جمعیت کشور است. وسعت تقریبی آن 178.420 کیلومتر مربع و جمعیت آن طبق سرشماری سال 1375 ه.ش 1.722.579 نفر است. جمعیت بومی آن را قوم بلوچ و سیستانی ها تشکیل می دهند. از سال 1307ه.ش که قدرت مرکزی ایران در این استان تثبیث شد ، به ویژه با تأسیس مراکز اداری و سیاسی در مرکز استان ، به تدریج افراد غیر بومی از بیرجند ، کرمان و سایر شهرهای ایران وارد استان سیستان و بلوچستان شده و ماندگار شدند . این مهاجرین عمدتا در زاهدان (مرکز استان) و در سطح کمتری در سایر شهرها سکونت اختیار کرده و با گذشت زمان بومی شده اند. به لحاظ مذهبی اکثریت بلوچ ها سنی حنفی و بخش هایی از بلوچستان مثل منطقه دلگان و جلگه چاه هاشم و بخشی از طوایف بامری و ناروئی شیعه و بقیه سنی مذهب هستند . به همین دلیل انشقاق مذهبی تقریبا وجود ندارد و اختلافات غالباً ، مقطعی بوده و ممکن است تحت تأثیر عوامل بیرونی به وجود آمده باشد . قوم بلوچ در منطقه گسترده ای از استان سیستان و بلوچستان پراکنده شده اند. در بخش های جنوبی استان خراسان در جنوب استان کرمان و شرق استان هرمزگان طوایف پراکنده ای از بلوچ حضور کم رنگی دارند. علاوه بر این ، طوایف بلوچ در استانهای زابل ، خرده ، قندهار و هیلمند افغانستان ، ایالت حاشیه بلوچستان پاکستان و کراچی مرکز ایالت سند پاکستان زندگی می کنند. در شیخ نشین های حاشیه خلیج فارس ، در تانزانیا (آفریقا) و ترکمنستان در آسیای مرکزی طوایفی از بلوچ شناسایی شده اند که زبان و سنت های قومی خود را حفظ کرده اند . این پراکندگی جمعیتی بلوچ را در معرض تحولات سیاسی و فکری متفاوتی قرار داده است. با عنایت به این مهم ، به نظر می رسد که ناسیونالیزم بلوچ به مرکزیت دانشگاه کویته در بلوچستان پاکستان و اسلام ارتدکس حنفی ناشی از مدارس دینی پاکستان ، که با ظهور طالبان در افغانستان در حال تقویت است ، در نوعی رقابت نه چندان پنهان با انقلاب اسلامی قرار گرفته و از قدرت تأثیرگذاری مثبت تهران کاسته باشد . بنابراین، ضرورت دارد که با ارزیابی واقع بینانه رخدادها و تحولات سیاسی و فکری در منطقه ، از ظرفیت ها و پتانیسیل های موجود در جهت دهی سیاسی و فکری به قوم بلوچ و تحولات مثبت در منطقه شرق کشور بهره گیری شود. 1- سابقه تاریخی آن چه امروزه به نام سیستان و بلوچستان خوانده می شود ، منطقه نسبتا وسیعی بوده است که در گذشته بنا به دلایل مختلف تاریخی و متأثر از سیاست های دولت بریتانیا ، از نقطه نظر جغرافیایی سیاسی یکپارچه باقی نمانده و تجزیه شده است . ساکنان این منطقه به ویژه قوم بلوچ متأثر از این تحولات اکنون تحت حاکمیت سه مرکز قدرت قرار دارند و همین امر موجب شده است که چالش های سیاسی-ایدئولوژیک در سیستان وبلوچستان ابعاد گسترده تری بیابد. بلوچستان طبق تصمیم یک جانبه گلداسمیت ، کارگزار انگلیسی ، در جریان تعیین حدود مرزی ایران و خان نشین کلات در سال 1872 میلادی ( مطابق با 1250 شمسی) بین ایران و هندوستان تحت سلطه انگلیس تقسیم شد ، که خود ماجرای عبرت آموزی است . سرپرستی سایکس معاون کمیسیون حل اختلاف انگلیس در کتاب خود تحت عنوان مسافرت به ایران شرقی می نویسد : «با احتشام الوزراء نماینده ایران قرارداد محرمانه ای بستیم و در جلسه رسمی که با حضور اسعدالدوله تشکیل شد فقط از اختلاف علامات سرحدی صبحت کردیم واز موضوع قرارداد محرمانه حرفی نزدیم . اسعدالدوله اظهار خوشوقتی کرد . به این ترتیب بود که به سادگی خط مرزی کنونی از بندر گواتر تا جالق مورد توافق قرار گرفت و بلوچستان کنونی پاکستان از ایران جدا شد.» ایرج افشار سیستانی در کتاب نگاهی به سیستان و بلوچستان با ذکر این واقعه با تأسف می نویسد: انگلیسی ها موفق شدند تا کنار رود سند و ماشکل و ایل یار احمد زهی و جالک (جالق) را که قبور پادشاهان صفاری در آنجا واقع است ، از ایران جدا کنند.[1] جالبتر آنکه تقریبا هم زمان با همین واقعه ژنرال ریچنالد دایر آن طور که خود در کتاب مهاجمان سرحد – رویارویی نظامی انگلستان با سران بلوچ ایرانی می نویسد ، عملیات نظامی دیگری را در منطقه خاش علیه دو ایل یاراحمدزهی و گمشادزهی پیگیری می کرده که هدف آن مجبور کردن آنها به پذیرش تسلط انگلیس بر منطقه خاش بوده است . ژنرال دایر اعتراف می کنند که سردار جنید خان یاراحمد زهی و خلیل خان گمشادزهی حاضر به تغییر وفاداری خود از حکومت مرکزی ایران و پذیرش تحت الحمایگی انگلیس نشدند و تا پای جان ایستادگی کردند. تا آنجا که ژنرال دایر برای ترساندن آنها شاهسوار یکی از سران ایل یاراحمد زهی را متهم به خیانت و ارتباط با عناصر جاسوسی آلمان کرده و در محاکمه ای صحرایی او را محکوم به اعدام می کند[2]. نتیجه پایداری طوایف یار احمد زهی و گمشادزهی حفظ خاش برای دولت ایران و از دست رفتن املاک خویش در منطقه ماشکل / ماشکید/ بود . هنوز هم نخلستانهای این دو طایفه در خاک بلوچستان پاکستان قرار دارد و خود نیز به صورت ایل های تجزیه شده در دو کشور در رفت و آمد هستند. سرنوشت تقسیم سیستان بین ایران و افغانستان نیز غم انگیزتر از سرنوشت بلوچستان است. سفر سردار علیخان سیستانی به تهران و جریان دیدارش با ناصرالدین شاه و همچنین ماجرای توطئه میرزا آقا خان نوری که قصد تحقیر سردار سیستانی را داشت و تنبیه مأمور آقا خان نوری به دستور سردار علیخان به قدر کافی در سیستان مشهور است . در این جا کافی است که دیدار علیخان با ناصر الدین شاه و راستگویی و شهامت علیخان را یادآور شویم . چرا که اگر همین شهامت نبود ، چه بسا که سیستان کنونی نیز در حاکمیت ایران باقی نمانده بود. رئیس الذاکرین در کتاب ارزشمند خود زاوسران سیستان ، گفت و گوی سردار علیخان سرابندی و ناصرالدین شاه را چنین آورده است : « (ناصرالدین شاه) پس پرسید چرا گوش فراش ما را برده ای ؟ علیخان پاسخ می دهد که آن مرد گستاخی کرد، دستور دادم گوشش را ببرند . شاه لختی به من خیره گشت، پس گفت به همین سادگی ؟ گفتم جان باخته شیدایم. اگر اراده بر آن است که قندهار تا به کابل را به زیر شمشیر درآورده به ایران بازگردانم نیازمند به زورمندی ام و اگر جز این می کردم هیچ یک از مردان مرا ترسی نبود. پس بخندید به فریادی بلند که علیخان این جا تهران است و تهران یک شاه بیشتر ندارد. اگر بنا است که زهر چشمی در کار باشد ، زهر چشم من است ، نه از آن علیخان سیستانی . ناصرالدین شاه از سردار سرابندی می پرسد : نزد نوری نرفته ای ؟ علیخان می گوید : خیر. ناباورانه مرا نگریست و گفت علیخان میرزای نوری را ندیده ای ؟ نمی دانم چگونه دیدن این پدر سوخته را که نور چشم سفیر بریتانی است به هیچ گرفته ای؟ شاه فریاد بر آورد که علیخان او همه کاره است ، همگان برای دیدن او سر و دست می شکنند. چگونه به دیدار او نرفته ای؟ کرنش کردم و گفتم روزگارتان درخشان و بخت تان پیروز باد. نوری ها در سیستان گاودارانی هستندکه برای چاکر جان نثار دوغ می آورند. شاه بسی خندید که علیخان من این نوری را می گویم ، نه آن نوری ها را ...»[3] طنز تاریخ است که در همان زمان که سردار علیخان سرابندی با قدرت از حفظ سیستان در مقابل شاه مرعوب و عوامل انگلیس نظر آقاخان نوری دفاع می کند ، هیأت منتخب انگلیس به سرپرستی گلداسمیت عازم منطقه سیستان شده و صحبت از دو سیستان جداگانه به میان می آورد که یکی را سیستان خاص و دیگری را سیستان خارجی نام می نهد . سرانجام در سال 1875 میلادی سیستان خارجی از ایران جدا و به افغانستان واگذار شد و شهامت مردانی مانند سردار علیخان سرابندی در دسیسه های دربار محو گردید. قضاوت رئیس الذاکرین در این خصوص قاطع و گویاست . وی می نویسد : «... بازیگران باز از در دوروئی در پس پرده به تلاش افتادند تا به خواست انگلیس آشوبگران سیستان را ارزان تر بفروشند. زیرا به اندیشه آنان نه جای درنگ بود که وابستگی علیخان به دربار شاهی بیش از پیش وی را پایدار می داشت و کار جداسازی سیستان دشوارتر می شد. پس بازی پشت پرده انگلیس رنگ دیگر یافت و همزمان با رسیدن عروس بدشگون درباری به سه کوهه میرزا آقاخان نوری تن به خفت داد و پیش در آمد قرار داد ننگین 1875 میلادی را برای حکمیت انگلیس درباره سیستان فراهم ساخت.»[4] [1] ایرج افشار سیستانی ، نگاهی به سیستان و بلوچستان ، مجموعه ای از تاریخ و جغرافیای منطقه و ایران ، بی جا ، چاپ امین خضرایی ، 1363 ، صص 201 و 202 [2] ژنرال ریجنالد دایر ، مهاجمان سرحد ، رویارویی نظامی انگلستان با سرداران بلوچ ایرانی ، ترجمه وحید احمدی ، تهران، نشر نی ، 1378 ، ص 137. [3] غلامعلی رئیس الذاکرین ، زاوسران سیستان ، شرح منثور و منظوم احوال طوایف سیستان ، بی جا ، چاپ نشر فرهنگ سیستان ، صصص 305 و 306 . [4] همان ، اشاره به عروس بدشگون ، دختر شاه حمزه میرزا است که به عقد سردار علیخان سیستانی درامده بود و تقریبا هم زمان با قرارداد تقسیم سیستان به سه کوهه مرکز فرماندهی سردار علیخان سرابندی رسیده بود. |
|
ارسال شده در مورخه : يكشنبه، 29 خرداد ماه ، 1384 توسط rashid |
این سایت اخبار را از سایتهای متفاوت جمع میکند وبه علاقمندان ارائه میکند توصیه میکنم هر از چند گاهی به آن سری بزنید*
![]()
|
بلوچ 2000 متعلق به گروه يا سازمان خاصي نيست بلكه متعلق به تمامي بلوچها و آنهايي كه در بلوچستان زندگي مي كنند و يا با آرمانها و خواسته هاي بر حق مردم بلوچ و بلوچستان همصدا هستند. اين رسانه اينترنتي ميتواند پل ارتباطي قوي براي همه آنان كه به بهبودي و پيشرفت بلوچستان فكر ميكنند باشد. از شما انتظار داريم كه با ما تماس گرفته و ما را در اين راه ياري فرمائيد. لطف فرموده و نظرات، پيشنهادها، نوشته ها، و عكسهاي خود را براي ما بفرستيد. آدرس پست الكترونيكي ما در زير نوشته است. |
|
Baloch2000 doesn’t belong to any specific group or organisation. It belongs to all Baloch people and those who live in Balochistan or support the Baluch cause and defend their rights. This web site cab be a bridge between us and those who want prosperity and progress for Baloch and Balochistan. We expect you to assist us in our mission to build a very comprehensive web site. Please send us your corrections, suggestions, comments, articles and photos. |
|
|
روز اول قراره نقل و شيرينی بپاشيم(در عروسيها وجشنها مردم بلوچ نقل ميپاشند) به هر روی
یک مطلب خوب هم می تونه شبرنی اباشد .
در شهر ما زاهدان خيلی ادمها هستند که بزرگند انقدر بزرگ که هر کس انها را نمی بی نند و يکی از اين ادمها (محمدابراهيم بلوچ ـ شه بخش)هست نويسنده ای که ۱۲۰سال سن دارد و
تاکنون ناشناخته مانده ولی دارای غزلها وابياتی به دو زبان فارسی وبلوچی می باشد امیدوارم که مثل دکتر دهمرده (اولین پزشک بلوچی که از طریق روسیه!به هند رفت)در فقر که بماند در غربت نشکفتن بماند و خدای نکرده بمیرد .
در مورد مطا لبی که در صفحه مینویسم دوستان لطف می کنند و اظهار نظر میکنند از
جمله دوستی مرا سرزنش کرده است که در موقعی که مردم رابلوچ میکشند چرا شما برای
تمساحهادل میسوزانید حالا من نمی دانم که این مردم کجا و چگونه کشته میشوند که
ما خبر نداریم * ولی به فرض اینکه ناامنی در بلوچستان باشد اگر ما برای گاندوها(تمساح)
دل بسوزانیم و حق حیوان را که همان یک ذره اب گل الود باشد به درختان خود ندهیم
وچهار تا توریست به دیدن انها بیایند مطمعنا امنیت بیشتری خواهیم داشت و حفظ
امنیت را به گردن خودمان نخواهند گذاشت الان ما ادعای حفظ امنیت توسط مزدم را
داریم و میدانیم که نمی توانیم و دلیل ان بقول مولانا زهی زهی و تفرق و فامیل گری
است ولی با این وجود مبحتمن گشوده است ودر مورد کشتار مردم خبر یا مطلبی اگر
هست من استفاده و پی گیری میکنم .
(از مطالب سال ۱۳۸۲ که در سایت پرسین بلاگ که دیگر قابل دسترسی نیست)
محل زندگی دو گروه ازانسانها بوده که به (کفچ-- و کوچ )- معروف بودند که در
شاهنامه به انها اشاره شده است سپاهی زگردان کوچ و بلوچ...که کس در جهان.....
خلاصه اين دو گروه در جنگ ورزم هماورد هم بودند ولی اقوام ديگر نميتوانستند با
انها برابری کنند که بعدها و بر اثر مرور زمان اين دو قوم با هم -به روايتی -ترکيب شده
و يا(بنا بر قولی) قوم کوچ نابود ميشود و شايد صفحه ما ققنوس ان قوم باشد.........راستی کپچان و
تا فرصتی که قسمت باشد.

چيست گاندو؟
گاندو در بلوچستان وجود دارد فقط وفقط در بلو چستان........ !!!!!!!
حدث شما چیست که گاندو این صبور تنها و کم جمعیت چه هست؟
گاندو تنها نوع تمساح پوزه کوتاه ایرانی هست که در سر زمین عشق مهربانی
و گرمای دل نواز بلوچستان زندگی می کند ................................................
راستی میدانید که حتی امسال هم برای گاندوها باران نبار ید !!!!!!!!!!!!!!!!!!۱
ایا فقط وقتی بمبا ران شدند باید کسی را محکوم کنیم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
گاندو در بلوچستان تشنه هست :::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
به دادش نرسيد!!!!
اندکی ا ب ا ب
که............................ نه اندازه يک برکه
که.................................اندازه کمی که فقط بتواند
پوست تنش ........ فقط کمی !!!! نمدار باشد ...باشد؟
مادر گفت: چند روز صبر کن دستت خوب شه بعد .....با دست شکسته که کاری بهت نميدن
گفت :مگه تا حالا کاری از من خواستن؟ من افتخار می کنم که با بميها کمک کنم.............
اجر نميتونم بردارم اب که ميتونم دستشون بدم چای درست ميکنم برای استا بنا
مادر گفت :شناسنامه ات رو دادند ؟گفت من شناسنامه ميخوام چکار؟از کرمان تا بم از زابل تا نيمروز از سند تا بلو و از گواتر تا دزداپ همه منو ميشناسند ...
نماز شام بود چند رکعت روی چادر مادر خواند وبسم ا....
ماشين جليل هم که سر ساعت راه می افته ...................دو نخ سيگار چند ميشه؟
جليل فقط تا پاسکاه مياد که برنجهارو رد کنه با گروهبان اگه اشنا باشی دو کیسه برنج که این حرفها را نداره......اه چی شده چرا نصرت اباد اینقدر ماشین واستاده؟
جلیل گفت مگه نمیدونی؟ هفته مبارزه با قاچاق چیاست!!او خندید و گفت اونا که از جاده نمیان
ماشین در نصرت اباد ایستاد....و شناسنامه دار و بی شناسنامه...همه ... بوی خدا میدادند
راستی از شش اتوبوس ادم فقط ۴۷نفر دیه میگیرند بقیه.......!!
برای مطالعه در خصوص طوایف و چگونگی قوانین قومی قبیله ای مردم بلوچستان و مراوده با ریش سفیدان در سفری که به منطقه پیش آمد با مردی آشنا شدم که مسن ترین فرد قوم خود بود.رفتار کردار و منش وقار و پایبندی این مردبه آداب و رسوم اجدادش که بعدها فهمیدم بزرگ قوم وطایفه قنبرزهی بودآینه تمام نمای پیر مرد بلوچ بود . ذکر در خواب عبادت خالصانه و فرادای اودرهنگام صبح رفتارش با زیر دستان و از همه مهم ترآگاهی وی از تاریخ بوم وبرش و نگاه خاص وی به دنیای پیرامون برای ساخت
فیلمی از زندگی او کافی مینمود مطمئن نبودم چگونه میتوان اینهمه زیبایی در رفتار و سکنات را در چه قالبی میتوانم ارائه دهم با تائید گروه تولید و راهنمایی استاد محترم راهنما تحقیقاتم را ادامه دادم ودر باب چگونگی نگاه به موضوع تبادل نظر هایی صورت گرفت ودر نهایت قرار شد از جنبه های متعدد به موضوع نگریسته شود تا بتوان با در کنار هم قرار دادن آنها به توان گوشه ای از این پیچیده گی شخصیتی وی را قابل نمایش ساخت.وبنده به عنوان کارگردان احساس کردم میتوانم یکبار برای همیشه نگاه متفاوتی را
تجربه کنم و در قالب نگاهی نظاره گر اختلافی را که درمیان یک قوم پیش آمده بود چگونگی ارتباط مردم را با یکدیگروانعکاس آن درفرمی قالبا ناظررا تجربه کنم.زیرا با شناختی که از مردم داشتم نگاه نگاه امنیتی به کار و موضوع لطمه میزد. منطقه مورد نظرما بخش جالق ازتوابع سراوان بوده که در مکران واقع شده است و در انتهای مرز شرقی جمهوری اسلاامی ایران با جمهوری پاکستان در استان سیستان وبلوچستان واقع شده است.<.از یادداشتهای ساخت فیلم کماش توسط حقیر در بلوچستان>
مقدمه:
در دنیا درس مردم شناسی در باره مسائل روز است ولی در ایران نظریه های 50 تا60 سال پیش دردرسهای علوم اجتماعی تدریس میشوند.ما فراموش میکنیم که هیچ درسی (موضوع)یکنواخت نمیماند وتغییرمیکند همانگونه که یک فرهنگ ثابت فرهنگ مرده است وبدون تغییر درجا میزند. در تحقیق های فولکلوریک هم شرایط امروزملاک قرار میگیرد . امامی بینیم که برخی نشریه های فرهنگ مردم مطالب 50سال پیش راارائه میکنند .الان هم در دانشگاههای ماعشایربرای دانشجویان تعریف می شوند درحالی که عشایر مانند دیروز زندگی نمی کنند . دکتر روح الامینی استاد دانشگاه معتقد است که عشایر دیگرسواربر ا سب گله داری نمی کنند بلکه گله وگوسفند رابا کامیون جابجا میکنند وی در این بحث در باره مردم شناسی درقرن21میخواهد بگوید که تکنیک وسایل لباس غذا و آن چیزی که ما درکتاب های 60سال پیش نوشته و خوانده ایم تغییر کرده است.
واقعیت اینست که مناسبات اجتماعی وزندگی اقوام در دوران گذشته برای نسل کنونی جذاب بوده وازبسیاری جهات درخور تحقیق تفحص واند یشه است ودر عین حال که حاوی مضامین اخلاقی واجتماعی درباب نگرش اقوام گوناگون به جهان پیرامون خود ومسائل ان هست اندیشه های ساده وعمیق ونکته های باریک درخود نهفته دارد اما با آامیخته شد ن زندگی عشا یربانگرش امروزی به زندگی باعث شده است بسیاری ازآداب وعادات وسنتهای خودرا کمرنگ ببیند وناچار بازند گی که پیوسته روبه سوی مدرنیته سوق پیدا میکند سازش نمایند وداشته های فولکلوریک رادر جنبه های خصوصی تفکر خویش نگاه دارند.
اما قاضی و قدرت قضاوت بطور معمول دراختیار قضاتی است که از سوی دولتهای مرکزی ومحلی منصوب میشوند که در موارد رسیدگی به اختلافات مردم و مشکلات حقوقی اها لی پادر میانی کرده و از انتشار اختلاف جلو گیری بعمل می آورند . درنواحی مرزی و دور از دسترس بلوچستان بد لیل بافت قومی قبیله ای اختلا فاتی پدید می آید که حل آن به صورتی که طرفین دعوا تمکین
کنند قدرتی فراتراز دولت را میطلبد. زیرا از یکسو بافت اجتماعی وسنت های موجود در آن آنقدر قوی هست که ممکن است روشهای نامطلوب حل اختلاف به درگیری های بیشتر وتلفات انسانی بیشتری بیانجامد.
حل مسائل قومی قبیله ای در هنگام بروز نه تنها از عهده قضات منصوب به دولت بر نمی آید بلکه منجر به کینه توزیهای شدید و درگیریهای وحشتناک فامیلی میشوند که گه گاهی به چندین نفر تلفات انسانی منجر شده است
در چنین شرایطی سرداران و ریش سفیدان محلی نقش رهبران محلی وقضات را بر عهده میگیرند واصولا حل اختلافات که تبحر خاصی را میطلبد بوسیله قدرت غیر قابل تصور این ریش سفیدان محلی که جایگاه خاصی در میان مردم منطقه دارند حل و فصل میگردند زیرا پشتوانه انتخاب ریش سفیدان و سرداران آنقدر وزین هست که بتواند قومی را در شرایط بحرانی نجات دهد. روشهای منحصر بفرد حل اختلاف بوسیله معتمدان محلی و ریش سفیدان درمواردی فراوان به ازدواج!! منجر شده است که این امر نه تنها به شادمانی مردم ختم گردیده بلکه باعث تداوم دوستی و مردم داری بین اقوام شده است. مردم بلوچستان دارای چنین سرداران نامی بوده اند . حتی در مواردی جان و حتی قبیله ی شان رادر راه اتصال حق به حقدار از دست داده اند.
اما آداب وسنن خوب ومنحصر بفرداین اقوام دیگرکمتر دیده و شنیده میشوند حتی موسیقی که بخشی ازدلبشتگی مردم بلوچستان رادربرمیگرفته است نه تنها کمرنگ شده بلکه به همراه دیگرخصوصیات عالی قومی قبیله ای همچون زبان بلوچی به عنوان بخشی از گذشته ایران ما بفراموشی سپرده شده است .
استان سیتان وبلوچستان در جنوب شرقی ایران قراردارد که وسعت آن187052کیلومترمربع که ازآن
172305کیلومتر مربع شامل بلوچستان میباشد وازشمال به استان خراسان جنوبی وازغرب به استان کرمان وازجنوب به دریای عمان وازشرق به افغانستان وپاکستان معدود است و به دو ناحیه از نظر پراکنده گی جمعیت آب هوا وخصوصیات قومی قبیله ای اقوام قابل تقسیم است.
- سرحد(sarhad) - مکرا ن((makkora
1- سرحدsarhad ) )
بلوچستان درجنوب شرقی ایران قرارگرفته ودر تاریخ آمده است موطن ایرانیانی است که بعد ازسیر مهاجرت از آسیای صغیرتاشمال ایران وکویر طبس کوههای جنوب کرمان رابرای سکونت انتخاب نموده است.بنا برروایت ابن حوقل در کوههای قفص که معرب کپچ میباشد ودر حالت جمع قفصان وکپچان نامیده میشود دوقوم ساکن میشوند که چون دیگرمردان کوهستان دارای شمایل سترگ واندامی قوی بودند این دو قوم کوچ-کفچ-وبلوچ بودند که به غیر از همدیگر از هیچ قومی هراس نداشتند.
این دوطایفه براثرمرورزمان با هم امیخته شده وحاشیه کوههای کپچان را برای زندگی بر میگزینند والبته با توجه به بررسی نقشه ها در اینمورد که کپچان همان تفتان است یاکوههای جبال بارز(باتوجه به این نکته که هردو رشته کوه در جنوب کرمان واقع شده اند)کسی نظر مشخصی ارائه نکرده است اما با بررسی نقشه های ابن حوقل در کتاب سفر نامه منسوب به وی این موضوع بر بنده ثابت شده است که کپچان همان تفتان است با توجه به این نکته که هموزن بودن عناوین تفتان و کپچان این اعتقاد را بیشتر تقویت میکند.
قوم بلوچ دارای زبان مخصوص به خود بوده که شامل لهجه های متفاوتی میباشد.به قسمت شمال بلوچستان ازدامنه های کوه آتشفشانی تفتان تا رشته کوههای بزمان و پیر سوران و دره شور تا سبز پوشان در حوالی نصرت آباد سرحداطلاق میشود .
2- مکران(makkoran)
مکران به قسمت جنوبی بلوچستان از سراوان تا گوادر-چاه بهار-کنارک-نیکشهر-ایرانشهر و قسمتهای مجاور کرمان وهرمزگان اطلاق میگردد.
اشاره:
بلوچستان در طول تاریخ شاهد سقوط وظهور حکومتهای مرکزی بوده و بد لیل دوربودن کمتر مورد توجه حکومتها بوده است ومردم به اشکال مختلف به رتق و فتق امور خویش میپرداختند .از جمله حکومتهای محلی که شامل خان ویا در مواقعی نماینده حکومت بوده است با این توضیحات میخواهیم به این نتیجه برسیم که بلوچ بلاجبار در شرلیطی میزیسته است که به وسیله حکومتهای مرکزی درک نمیشده و یا به دلیل بعد مسافت به صورت سنتی به زندگی خویش ادامه میداده استکه گهگاهی شاهد قیام بر زد حکومتهای وقت و یااستعمارگران بوده استکه از جانب هیچ قدرتی از حکومتهای مرکزی حمایت نمیشده است. ازجمله میتوان به مبارزات بلوچها با آزاد خان حاکم خاران بلوچستان واستعمارگران انگلیسی و امریکایی اشاره نمود.
مبارزات مردم بلوچ با رجینالد درایرجنرال انگلیسی در دوران معاصر در کتاب مهاجمین سرحد نمونه مستندی است که در کتاب مهاجمین سرحد phanthom of the sarhad به آن اشاره مبسوطی صورت گرفته است.بهر روی مردم بلوچستان چه در مصاف بااجانب و چه برای حفظ وتامین امنیت خود وخانواده با مصائب بسیاری گریبانگیر بودند و چون از طرف حکومتهای وقت مورد حمایت قرار نمیگرفتند بالاجبار با مشکلات کنار میامد ند.از طرفی خانها به عنوان قدرت اقتصادی و امنیتی مطرح بودند و هر از گاهی از طرف حکومتها مورد حمایت قرار میگرفتند پس او بناچار با خان از سر سازش در میامد.
از یکسو بدلیل مسائل ارباب و رعیت باید با خان میجنگید واز طرفی دیگر برای تامین امنیت خانواده وزندگی خود مجبور بود تا با بخشیدن(باج دادن)جزئی از محصول و دسترنج خود به خان ازطرفی خان را ازتعرض بازداردو در ضمن از امنیت منتج از حضور خان بهره جوید.
در این شرایط پیچیده اجتماعی است که خان و حکومت وی شکلی مردمی به خود میگیرد وخان به عنوان حامی رعیت از دسترنج وی سهمی در اختیار میگیردبدین ترتیب نقش خان در زندگی مردم پر رنگ میشودودارای سلسله مراتبی نظام مند میشود .
خان به عنوان حاکم محلی تثبیت شده و بعد از او خان کلات قرار میگیرد که در درجه ای پایین ترعهده دارحکومت برنواحی بودو محل استقرارش کلات (قلعه)بود ودر درجه پایین تر از اوسردار بود که طایفه ای را ریاست میکردبعد از سردار میر بود که درجه ای پایین تر داشت.
سردار در فرهنگ سنتی ایران در میان ایلها و چادر نشینها از روزگاران کهن بوده است واز جمله القابی است که به از روزگاران کهن ازسوی ملتها و دولتها به مردان سلحشور واستثنایی داده شده است.سردار در زبان پهلوی سردهارsardhar است به معنای قائد پیشوا رئیس.سردار به منزله سر در پیکر تن و سپاه ولشکراست.
از سرداران مطرح در بلوچستان میتوان به سردار بامریها نواب پسر مرحوم سردار زماخان(زمان خان) و مرحوم سردار مهرالله خان بزرگ طایفه ریگی –سردار جمعه خان(جوما خان)اسماعیل زهی رئیس طایفه اسماعیل زهی(شه بخش) فرزند جیحل و سردار ملکشاه خان رییس طایفه ناروئی و سخی دوست جان رئیس طایفه نوتی زهی هستند نام برد.
از دیگر سرداران بزرگ بلوچها میتوان به سردار یار محمد خان دوزهمی از بزرگان طایفه سردارزایی
کدخدا در محمد رئیسی از طایفه رئیسی که به عنوان کماش جالق برای ما در راه به ثمر رساندن این پایان نامه زحمت بسیاری تحمل نمود در این باب برای اطلاع بیشتر خواننده این مطلب را به کتاب عشایر ایران نوشته ایرج افشار سیستانی حوالت میدهیم.
در پایان مقدمه لازم است اشاره کنم که انتخاب ریش سفید و رئیس طایفه به طور معمول بسیار دشوار بوده وشخص میبایست دارای مشخصات بارزومنحصر به فرد میبوده است.پر واضح است که اکثرانتخابها موروثی بوده وشایستگیهای خاصی نیز مد نظر میبوده است.هوش و فراست ایمان به خداوندو شناخت از قوانین شرع مقدس اسلام ازخصوصیات اولیه فرد است ودر کنار آن شخص بایستی دارای شناخت قوی از قوم وطوایف و شناخت ازچگونگی مدارا با طوایف را باید دارا باشد و این میسر نیست مگر با تجربه و همزیستی با طوایف.
کماش بعد از انتخاب توسط دیگران و بزرگان دستاری بلند و سفید را از کماش ماقبل میگیرد و با بستن آن توسط شخص ثالث بطور رسمی انتخاب میگردد.




































